رختکن

جشن صعود بازیکنان پرسپولیس در رختکن با میدان‌داری محسن مسلمان! – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان


به گزارش خبرنگار مهر، حسین ماهینی مدافع پرسپولیس بعد از پیروزی این  تیم مقابل الاهلی عربستان فیلمی را از رختکن سرخپوشان منتشر کرده است. در این فیلم، بازیکنان پرسپولیس با میدان داری محسن مسلمان و فرشاد احمد زاده مشغول جشن و شادی هستند و شعار قهرمانی سر می دهند.

کمال کامیابی نیا که در این بازی اخراج شد و پرسپولیس را ۱۰ نفره کرد، در گوشه ای از رختکن نشسته است و همراه سایر بازیکنان شادی نمی کند.



منبع لینک by [author_name]

توهین و گستاخی بازیکنان سوریه در رختکن ورزشگاه آزادی به

توهین و گستاخی بازیکنان سوریه در رختکن ورزشگاه آزادی به

در حال بارگذاری

مشترک فیلیمو باش و هزاران فیلم و سریال ببین.

شما از یک مرورگر منسوخ شده استفاده می کنید.

کاربر گرامی ؛ برای مشاهده بهتر این سایت و کارایی بهتر امکانات آن می توانید یکی از مرورگر های زیر را دانلود و نصب نمایید.

توصیه می شود برای استفاده و مشاهده وب سایت ها از این مرورگرها استفاده نمایید.



منبع لینک by [author_name]

حبس استقلالی ها در رختکن/ اجازه خداحافظی به منصوریان ندادند! – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان

به گزارش خبرنگار مهر، پس از شکست دو بر صفر استقلال برابر پدیده مشهد در ورزشگاه آزادی و مطرح شدن شایعه خداحافظی علیرضا منصوریان با بازیکنان، سرمربی استقلال نه تنها به کنفرانس خبری نرفت تا پاسخگوی سئوالات خبرنگاران باشد بلکه به همراه بازیکنانش حدود یک ساعت در رختکن ماندند.

جو آنقدر سنگین بود که پزشک، مربی دروازه بانها و سرپرست تیم رختکن را ترک کرده و منصوریان و بازیکنان را تنها گذاشتند. گویا سرمربی استقلال قصد خداحافظی داشته اما بزرگان تیم چون مهدی رحمتی، مجتبی جباری، خسرو حیدری و پژمان منتظری اجازه چنین کاری به او نداده و از او خواسته اند به کارش را ادامه دهد.

باید منتظر ماند و دید با حمایتی که اعضای هیئت مدیره  دو روز پیش از منصوریان کرده بودند همچنان بر موضع خود باقی خواهند یا حضور سرمربی جدید قوت خواهد گرفت.



منبع لینک by [author_name]

حبس بازیکنان استقلال در رختکن/ منصوریان به آبی ها چه گفت؟ – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان

به گزارش خبرنگار مهر، بازیکنان استقلال پس از شکست یک بر صفر برابر سایپا حدود ۳۰ دقیقه در رختکن حبس شدند و بیرون نیامدند.

سرمربی استقلال که به شدت از نتیجه به دست آمده ناراحت بود دقایق زیادی را در رختکن با بازیکنانش صحبت کرد و نقاط ضعف شان را به آنها گوشزد کرد و از آنان خواست که دیگر چنین تجربه تلخی را تکرار نکنند.

آبی پوشان پس از ۳۰ دقیقه رختکن را ترک کرده و تنها مجتبی جباری به میان خبرنگاران آمد و در خصوص اتفاقات بازی با اصحاب رسانه صحبت کرد.



منبع لینک by [author_name]

علت گریه های طارمی در رختکن چه بود؟!

علت گریه های طارمی در رختکن چه بود؟!

در حال بارگذاری

طارمی پس از بازی تیمش مقابل سیاه جامگان در رختکن گریه کرد !!

مشترک فیلیمو باش و هزاران فیلم و سریال ببین.

شما از یک مرورگر منسوخ شده استفاده می کنید.

کاربر گرامی ؛ برای مشاهده بهتر این سایت و کارایی بهتر امکانات آن می توانید یکی از مرورگر های زیر را دانلود و نصب نمایید.

توصیه می شود برای استفاده و مشاهده وب سایت ها از این مرورگرها استفاده نمایید.



منبع لینک by [author_name]

دانلود؛ رقص جالب نیمار و روبینیو در رختکن تیم سانتوس



طرفداری – نیمار، ستاره تیم ملی برزیل و باشگاه بارسلونا که این روزها در باشگاه سابق خود تعطیلات تابستانی خود را میگذراند، در رختکن باشگاه سانتوس به همراه روبینیو و چند هم تیمی سابق خود یکی از خوشحالی های بعد از گل را به نمایش میگذراد.



طبقه‌بندی فیلم: 



منبع لینک by [author_name]

زندگی نامه بیل شنکلی، قرمز باش یا بمیر (۵)؛ تنها گام برنداشتن روی نیمکتِ رختکن تیم بازنده در هیلزبرو

اختصاصی طرفداری- آگوست ۲۰۱۳، کتاب “Red or Dead” به عنوان زندگی نامه بیل شنکلی و به قلم دیوید پیس منتشر شد. این کتاب ۷۳۶ صفحه ای که کاندیدای جایزه گلد اسمیت در همان سال نیز شد، رویی دیگر از پدر لیورپول مدرن را به تصویر کشید؛ تصویری که جدا از اقتدار همیشگی بیل ویلیام شنکلی، شامل خوی انسانی و گاه شکننده مرد سخت کوش اسکاتلندی می شد.

دهم آگوست ۱۹۷۴،  یک ماه پس از استعفای بیل شنکلی، لیورپول و لیدز یونایتد در جام خیریه با هم روبرو شدند. دیداری که چندان دوستانه پیش نرفت. کوین کیگان و بیلی برمنر به دلیل درگیری در این دیدار اخراج شدند. باب پیزلی برای اولین بار در آن بازی هدایت لیورپول را بر عهده داشت اما داستان آن بازی، داستان وداع تلخ بیل شنکلی با هوادارانی بود که روی سکوها یا داخل زمین به او التماس می کردند تا مربی باشگاه باقی بماند. در سمت دیگر، برایان کلاف نخستین بازی به عنوان سرمربی لیدزیونایتد را پشت سر می گذاشت. دوره معروف و عجیبی که تنها ۴۴ روز به درازا انجامید. دیوید پیس، نویسنده کتاب معروف کلاف نیز بود؛ کتابِ یونایتد نفرین شده. او که متولد ۱۹۶۷ در یورکشایر غربی است، دانش آموخته پلی تکنیک منچستر است و مدتی در استانبول به تدریس درس انگلیسی پرداخته و تا این تاریخ ۹ اثر به تالیف در آورده است. 

خلاصه قسمت چهار قسمت اول.:

 زندگی نامه بیل شنکلی، قرمز باش یا بمیر؛ مگر مت بازبی استعفا داده است؟

زندگی نامه بیل شنکلی، قرمز باش یا بمیر (۲)؛ “تو بزدل نیستی عشق من!”

زندگی نامه بیل شنکلی؛ قرمز باش یا بمیر (۳)؛ از هیئت کوچکِ مدیران تا لعنت در اولدترافورد

زندگی نامه بیل شنکلی، قرمز باش یا بمیر (۴)؛ رسیدن به آن لیگِ بزرگ

روسای لیورپول که با وضعیت غم انگیزی در دسته دوم اسیر شده اند، به هادرزفیلد می روند تا با مربی این تیم به طور خصوصی دیدار کنند. بیل شنکلی گزینه پیشنهادی مت بازبی و سرمربی وقت انگلستان به تام ویلیامز رئیس باشگاه لیورپول به عنوان گزینه ای مناسب برای رهایی از منجلاب بود. آن ها خواسته خود را با سرمربی سرکش اسکاتلندی مطرح می کنند و در نهایت بیل شنکلی سرمربی قرمزها می شود. او همیشه آرزوی مربیگری در یک باشگاه بزرگ را داشت اما خیلی زود می  فهمد که با یک استادیوم و زمین تمرین خرابه سر و کار دارد و هیئت مدیره ای فاقد بلندپروازی. او پیامی عمومی ارسال می کند و می گوید از تمام جوان های بومی استفاده خواهد کرد و درهای استادیوم به روی آن ها باز خواهد بود.  لیورپول فصل را با بردی خوب در دسته دوم مقابل لیدز شروع می کند اما به سرعت شکست ها آغاز می شوند. هواداران، ارزش های شنکلی را زیر سوال می برند. او بازیکنانی جدید می خواهد اما هیئت مدیره پول لازم را به او نمی دهند. شنکلی به اولدترافورد می رود و به رفیق قدیمی، بازبی می گوید که قصد استعفا دارد. مربی وقت یونایتد او را از این کار باز می دارد و او را از پتانسیل های لیورپول مطمئن می کند. بیل شنکلی تغییراتی در تمرینات به وجود می آورد و تا نزدیکی های صعود به دسته اول پیش می رود اما در پایان فصل ۶۱-۶۰ باز هم سوم می شود.بیل شنکلی توجیح های هیئت مدیره را در مورد بدشانسی و احساس رضایت را نمی پذیرد. عضوی جدید به هیئت مدیره اضافه می شود و به او قول همکاری می‌دهد. می تواند مدافع و مهاجم رویایی‌اش سنت جان و یتس را بخرد. فصل جدید شروع خوب لیورپول را به همراه داشت اما در میانه های کار، تیم افت می کند. تیم با شکت چلسی در جام حذفی پیش روی می کند اما در بازی تکراری سوم به پرستون می بازد و حذف می شود. در ادامه قرمزها بهتر کار را ادامه می دهند و به عنوان قهرمان دسته دوم، مجوز حضور در دسته اول را می گیرند. مدیران لیورپول یکی از بازیکنان را بی اجازه به اورتون می فروشند و شنکلی تا نزدیکی استعفا پیش می رود اما باز هم مت بازبی او را مجاب به ادامه کار می کند. شروع متوسطی در دسته اول داشتند و دوباره صحبت های مردم علیه او آغاز شد اما پس از متوقف کردن یونایتدِ بازبی، تیم اوج می گیرد و هفته های متوالی برنده می شود تا اینکه زمستان سخت ۱۹۶۳ آغاز می شود و در عمده هفته های زمستان مسابقه ای انجام نمی شود. تیم پس از مدت ها شکست می خورد و در کشاکش جدول باقی می ماند.

فصل دوازدهم: قاشق ها، چنگال ها، چاقو ها

در آشپزخانه، در شبِ سکوت، بیل شنکلی روی صندلی‌اش پشت میز آشپزخانه نشسته بود. به کاسه ها و بشقاب ها، به نمکدان و ظرف فلفل، به کوزه مربا و عسل خیره شده بود. کاسه ها و بشقاب ها، نمک و فلفل، مربا و عسل را برداشت و در گوشه ای از میز گذاشت. چهار چنگال، چهار چاقو و چهار قاشق را برداشت و در دست نگه داشت. به رومیزی خیره بود. یک قاشق را روی میز گذاشت. گوردون بنکس. دو قاشق دیگر را مقابل قاشق اولی گذاشت. سوبرگ و نورمن. بیل سه چنگال را کمی جلوتر قرار داد. مک لینتوک، کینگ، اپلتون. بیل چهار چاقو را کمی آن طرف تر گذاشت. رایلی، کراس، استرینگفلو و گیبسون. بیل آخرین چنگال را مقابل چهار چاقو گذاشت. کیوُرث۱.

نشسته پشت میز بر صندلی در شبی تاریک در آشپزخانه، بیل به قاشق ها، چنگال ها و چاقو ها خیره بود. بعد چهار چنگال، سه قاشق و چهار چاقو شروع به حرکت کردند. شروع به چرخیدن کردند. نمی شد آن ها را متوقف کرد. سریع تر از آن که چشم بتواند دنبال کند، می چرخیدند و فرار می کردند. مثل چرخ دنده بودند. مکث نمی کردند. متوقف نمی شدند. تنها تکان می خوردند. می چرخیدند. مانند دندانه های چرخ دنده. یک سره می چرخیدند و می چرخیدند. در سکوت شب، بیل احساس ناخوشی می کرد. آخرین قاشق را روی کف آشپزخانه رها کرد و چشم هایش را مالش داد. بعد از جایش بلد شد و از آشپزخانه خارج شد. به اتاق دیگر رفت و روی صندلی اش نشست. دفترش را برداشت؛ دفتر نام ها و نوشته ها. به آشپزخانه بازگشت. روی صندلی اش نشست. در سکوت شب بار دیگر به سه قاشق، چهار چنگال و چهار چاقو خیره بود. خودکارش را برداشت. خودکار قرمزش را. دفتر را باز کرد و شروع به نوشتن کرد. اسم ها و چیزهایی می نوشت.  مربع هایی کشید، فلش هایی، نمودارهایی. نقشه می کشید. راهی برای مهار قاشق ها، چنگال ها و چاقو ها. نور برگشته بود و صبح شده بود.

در رختکن تیم مهمان در هایبوری۳، بیل کلاهش را از پشت در برداشت و روی سر گذاشت و آن را کمی پایین کشید. در رختکن را باز کرد. به کریدور هایبوری رفت و خبرنگاری لندنی را دید. بیل فکش را خاراند و انگشتش را بالا گرفت. گفت عجب رقابتی. حماسی بود؛ سریع و باکیفیت. حتی برای بسیاری از شما باید خواستنی بوده باشد. فکر می کنم پاداشی بزرگ بود برای آن ها که در این آب و هوای بد برای دیدن بازی آمده بودند. که شاهد این همه اشتیاق باشند. شجاعتی نادر و پافشاری طرفین به حمله. یک جنگ بود، دو قدرت با دو وینگر با کیفیت. بازیکن آن ها ایستام۲ و بازیکن ما ملیا. عجب جنگی. هر لحظه یکی از آن ها به سمت دروازه حریف می دوید و به قلمرو دشمن می زد. حتی با وجود اینکه زمین به طرز بدی گل آلود بود. آن ها مهار ناشدنی بودند. ملیا با توپ مثال زدنی بود. دیدیم که چطور هر تکلی را جا گذاشت. هر بار لحظه آخر مسیرش را تغییر می داد، با احساسش می فهمید که باید به کدام سمت برود و بعد پاس را ارسال کند. طوری که به سنت جان پاس می داد و آن طور که هانت توپ را به به سمت دروازه شلیک می کرد. بارها و بارها این اتفاق افتاد. با وجود شرایط و با وجود زمین گل آلود. از سوی دیگر یتس را داشتیم. عجب بازیکنی، عجب مرد بزرگی. به مانند مجسمه ای غول پیکر در میانه میدان ایستاده  بود. بارها و بارها با خونسردی جلوی آن ها را گرفت.  انگار که حشرات مزاحم را دور می کند. عبور از آن مرد قدرتمند ممکن نیست. غولی از جنس گوشت و استخوان است، غولی پر از خون در رگ هایش. بازی سختی مقابلش بود اما عجب رقابتی، عجب مسابقه ای. آقا شما باید جز خوش شانس ترین آدم های جهان باشید که توانستید این بازی را ببینید. و عجب خریدی بود خرید بلیط این بازی، عجب راه صحیحی برای خرج کردن پول. شانس بزرگی بود هزینه کردن برای دیدن این بازی، شانس بزرگی است نوشتن در مورد این بازی. مطمئن باشد آقا. به شما حسادت می کنم، واقعا همینطور است.

خبرنگار لندن اسپورتینگ پرس پرسید چه تیمی هفته آینده برنده می شود بیل؟ بازی جام حذفی را می گویم. بیل لبخند زد و بعد با خنده گفت حرف هایم را می شنیدی؟ حتی یک کلمه از چیزهایی که گفته ام را متوجه شدی؟ هفته بعد تنها یک هکتور۴ وجود خواهد داشت. فقط یک برنده. آن برنده لیورپول خواهد بود، می توانی این جمله را پررنگ بنویسی. می توانی بیایی و بازی را ببینی. چون من اشتباه نمی کنم، من اشتباه نخواهم کرد.

در قطار بودند و به لیورپول باز می گشتند. در واگن، بیل روی صندلی اش نشسته بود. دفتر اسم ها و یادداشت هایش را بسته بود و به صدای چرخ های قطار گوش می داد. می چرخیدند و می چرخیدند. به حرکت و ریتم آن گوش می داد. دوباره و دوباره. به جلو، همیشه به جلو. توپ را از آرسنال می گرفتند. لیـــ ور پول۵. توپ حریف را می گرفتند و حمله شروع می شد. لیـ ور پول. دوباره و دوباره. لیـ ور پول. همیشه به سمت جلو می رفتند لیـ ور پول. همیشه پنج مهاجم داشتند. کلگن، هانت، سنت جان، ملیا و لویس.  لیـ ور پول. همیشه کمکِ میلن و استیونسون بود.  لیـ ور پول. همیشه به جلو می رفتند. لیـ ور پول. اما سرسخت بودند، انگار روی یک تخته سنگ بنا شده بودند. لیـ ور پول. یتس، آن تخته سنگ بود. یتس، بی نهایت قدرتمند بود. لیـ ور پول. بین بیرن و موران بازی می کرد. لیـ ور پول. آن ها به مانند دیواری، از لاورنس محافظت می کردند. لیـ ور پول. بازی از آن عقب شروع می شد، اما همیشه به سمت جلو بود. لیـ ور پول. هر فرصتی که به وجود می آمد، هر موقعیتی که ایجاد می شد. لیـ ور پول. یک پرتاب اوت در سمت چپ.  لیـ ور پول. هانت، بازیکنان حریف را فریب داد.  لیـ ور پول. توپ را برای ملیا فرستاد.  لیـ ور پول. ملیا شوت زد.  لیـ ور پول. ملیا گل زد.  لیـ ور پول. یک بر صفر.  لیـ ور پول  لیـ ور پول  لیـ ور پول. یک کرنر اتفاق افتاد.  لیـ ور پول. کرنری دیگر.  لیـ ور پول. لویس توپ را فرستاد.  لیـ ور پول. توپ چرخید.  لیـ ور پول. جان برانول، آن لحظه زیر فشار نبود اما یک ساعتی می شد که دویده و خسته شده بود. توپ را با سر به بیرون فرستاد تا فشاری به وجود نیاید. تا ترس را لحظه ای عقب براند.  لیـ ور پول. اما لحظه ای بعد پنالتی شد.  لیـ ور پول. و پنالتی به گل تبدیل شد.  لیـ ور پول. موران دروازه را باز کرد.  لیـ ور پول. دو بر صفر. هواداران لیورپول از سکوی شمالی فریاد می زدند همین را می خواهیملیـ ور پول. از تیم می خواستند که به جلو برود. لیـ ور پول. با ریتم می خواندند. لیـ ور پول. دوباره و دوباره. لیـ ور پول. تیم با جنبش بالا و ریتم به پیش می رفت. لیـ ور پول. دوباره و دوباره. می چرخیدند و می چرخیدند. لیـ ور پول. مانند چرخ های قطار. 

در واگن، بیل شنکلی چشم هایش را باز کرد. نگاهی به اطراف انداخت. باب، جو و روبن در کنار بازیکنان نشسته بودند. امشب بازیکنان پاسور بازی نمی کردند یا کتاب نمی خواندند. امروز با هم شعر می خواندند: می رویم که جام را برنده شویم۶. امشب، بازیکنان می نوشیدند و می خواندند: می رویم که جام را برنده شویم. امشب بازیکنان جشن گرفته بودند و می خواندند ای-آی-آدیو۷، می رویم که جام را برنده شویم. لیورپول در دور چهارم جام حذفی آرسنال را دو بر یک شکست داد. بیل در کابینش، نشسته بر صندلی اش لبخند می زد. اشتباه نکرده بود، اشتباه نمی کرد.

روی نیمکت مربیان آنفیلد، بیل استرس داشت. در زمین هم بازیکنان استرس داشتند. رو سکوهای آنفیلد هم هواداران استرس داشتند. چهل و نه هزار و سی و شش هوادار، با استرس بازی را تماشا می کردند. بیرن مجبور شده بود بارها توپ را از روی خط دروازه باز گرداند. بیرن تکل می زد، بیرن توپ ربایی می کرد و بیرن، لیورپول را در جام حذفی نگه می داشت. ۹ دقیقه به پایان مانده بود که یک سانتر سریع به سمت دروازه لیورپول آمد، دوباره بیرن آنجا بود. جری بیرن یک توپ دیگر وست هم را قطع کرد. بیرن دوباره توپ را به گوردون میلن سپرد. میلن توپ را به ویلی استیونسون داد. توپ به زمین حریف رفت و حالا جیمی ملیا صاحب توپ است. ملیا توپ را به هانت داد، هانت توپ را کمی به سمت چپ برد و کسی برابرش نبود. دروازه بان، جیم استندن۸ پیش آمد. هانت از زاویه ای بسته با ضربه ای مواج توپ را از استندن عبور داد و وارد دروازه کرد. می رویم که جام را برنده شویم. دروازه وست هم در دقیقه ۸۱ توسط راجر هانت باز شده بود و حالا لیورپول به نیمه نهایی جام حذفی رسیده بود. می رویم که جام را برنده شویم. 

ای-آی-آدیو، می رویم که جام را برنده شویم. روی نیمکت مربیان، بیل عصبانی بود. بازیکنان لیورپول در زمین تحت تاثیر بازی حریف قرار داشتند و پایین تر از سطح انتظار بودند.  پنجاه و چهار هزار و چهارصد و شصت و دو هوادار روی سکوها در سکوت بازی را می دیدند. تا انتهای نیمه اول لیورپول دو بر صفر به تاتنهام۹ باخته بود، در خانه، در آنفیلد. 

سوت نیمه که به صدا در آمد، روی نیمکت، بیل ایستاد و در امتداد خط به راه افتاد.از تونل عبور کرد و به رختکن رفت. درِ رختکن را باز رها کرد. بازیکنان که آمدند، به در رختکن و کریدور اشاره کرد و گفت صدا را می شنوید؟ صدای خنده از رختکن تاتنهام بلند و بلند تر می شد. چون دارند به شما می خندند. آن ها کار را تمام شده فرض می کنند. به این فکر می کنند که باشگاه لیورپول را شکست داده اند. به این فکر می کنند که شما تسلیم شده اید، که کار بازیکنان آن باشگاه معروف تمام شده است. فکر می کنند که تسلیم و تمام شده اید. بیل به سمت در رفت و آن را بست. نگاهی به اطراف انداخت. به تک تک بازیکنان اشاره کرد. گفت بگذارید به شما بگویم؛ من کلمه تسلیم را حذف کرده ام، از آن کلمه نفرت دارم. باید از دیکشنری حذف شود. باید کنار گذاشته  و به دست فراموشی سپرده شود. باید فراموشش کنید چون آن واژه در من نیست. از به آن حال دچار شدن امتناع می کنم. نه در آنفیلد، نه توسط باشگاه لیورپول. 

روی نیمکت مربیان، بیل شنکلی به ساعتش نگاه نمی کرد. فقط منتظر آن لحظه بود. لحظه ای که می دانست از راه می رسد. وقتی استیونسون گل بزند، ملیا بازی را به تساوی بکشاند، لحظه ای که سنت جان گل بزند، لویس گل بزند و ملیا گلی دیگر. دومین گل ملیا، پنجمین گل لیورپول بود. لیورپول که نیمه اول را دو بر صفر عقب افتاده بود، سرانجام پنج بر دو تاتنهام را شکست داد. 

سه روز بعد، روی نیمکت مربیان در وایت هارت لین بیل شنکلی باز هم به ساعتش نگاه نمی کرد. منتظر آن لحظه بود، لحظه ای که این بار از راه نرسید. تاتنهام گل اول را زد و لیورپول بازی را به تساوی کشاند. تاتنهام دوباره گل زد، تاتنهام دوباره گل زد. تاتنهام بار دیگر گل زد. لیورپول یک گل دیگر به ثمر رساند. اما باز هم تاتنهام گل زد،  تاتنهام گل زد و تاتنهام گل زد. تاتنهام هفت بر دو پیروز شد.

در خانه بیل در سکوت نشسته بود و دفتر نام ها و نوشته هایش را در دست داشت. بیل، صفحه به صفحه دفترش را ورق می زد. تاتنهام یک درس به لیورپول داده بود. در سکوت شب، به ورق زدن ادامه می داد. سه روز بعد ناتیگهام فارست، درس دیگری به آن ها داد. آن ها دو بر صفر در آنفیلد برنده شدند. بیرن مصدوم شده بود، موران هم مصدوم بود و بازی نمی کرد. عقب گرد کرده بودند. قدمی به جلو و قدمی به عقب بر می داشتند. دو روز بعد از آن درس، لیورپول خارج از خانه با فولهام به تساوی بدون گل رسید. بیرن و موران مصدوم بودند و بازی نمی کردند. یتس هم مصدوم بود و بازی نمی کرد. کلگن هم مصدوم شده بود و از ترکیب بیرون گذاشته شده بود.

در سکوت شب، بیل دست از ورق زدن دفترش برداشت. چشم هایش را مالید و دفتر را بست. ایستاد و به سمت آشپزخانه رفت. روی یکی از صندلی های میز ناهارخوری نشست. کاسه و بشقاب، نمک و فلفل، عسل و مربا در گوشه های رو میزی بودند. بیل به سه قاشق نگاه می کرد، به بنکس، نورمن و سوبرگ. به سه چنگال، به مک لینتوک، کینگ و اپلتون. به چهار چاقو، به رایلی، کراس، گیبسون و استرینگفلو. همینطور به آخرین چنگال نگاه می کرد، به کیورث. دوباره به سه قاشق، چهار چنگال، چهار چاقو که شروع به حرکت می کردند. نمی شد آن ها را متوقف کرد. دست از چرخیدن و عبور کردن بر نمی داشتند. می دویدند، توپ های مواج می فرستادند و هرگز متوقف نمی شدند. در سکوت شب بیل چشم هایش را مالید. توپ ها را تاب می دادند و تاب می دادند. در سکوت شب، چشم هایش را بست. توپ ها را تاب می دادند و تاب می دادند. در سکوت شب، بیل دعا می کرد. برای آن پنج نفر دعا می کرد، برای بیرن، برای موران، برای کلگن، برای یتس  و برای ملیا. آخرین بار، برای آن نفرین دعا کرد. چهار مرتبه پیش از آن لیورپول به نیمه نهایی جام حذفی رسیده بود و دوبار فینال را تجربه کرده بود. دو بار به ویمبلی رسیده بودند. اما هرگز قهرمان جام حذفی نشده بودند. مردم می گفتند پرنده های لیور۱۰ هرگز شهر را ترک نمی کنند. هرگز لیورپول را ترک نمی کنند و به همین خاطر لیورپول (در لندن) به قهرمانی نمی رسد. می گفتند که پای یک نفرین در مورد جام حذفی و لیورپول در میان است۱۱. هرگز قهرمان آن جام نشده بودند. آن جام، برای لیورپول نفرین شده بود. بیل به نفرین اعتقاد نداشت. 

شنبه بیست و هفتم آوریل ۱۹۶۳ بر فراز ساختمان لیور۱۲ یکی از پرنده ها به دریا و دیگری به شهر نگاه می کرد. بال هایشان برافراشته بود اما بسته شده بودند. زیر باد و باران، آن پرنده های جایی نمی رفتند. اما شنبه بیست و هفتم آوریل ۱۹۶۳، لیورپول باید سفر می کرد و به هیلزبرو می رفت تا با شفیلد بازی کند. شصت و پنج هزار هوادار از شهر لیورپول و لستر به هیلزبرو آمده بودند تا بازی نیمه نهایی جام حذفی را ببینند. در اتوبوس، خبری از جیمی ملیا نبود. او مصدوم بود و بازی نمی کرد. کریس لاولر۱۳ در اتوبوس بود. کریس تنها نوزده سال داشت. دفاع راست بود اما علاقه زیادی به حمله داشت. بیل می دانست که لیورپول به حمله نیاز دارد. پس به کریس گفته شده بود که سوار اتوبوس تیم شود. چون قرار بود کریس لاولر در نیمه نهایی جام حذفی بازی کند. اما قرار نبود دفاع راست باشد، قرار بود در سمت راست خط میانی بازی کند. پس کریس می توانست با خیال راحت به جلو برود و حمله کند. اما بیل، به قماری که می کرد آگاه بود. زیر بارش باران و وزش باد، قماربازی دعا می کرد. 

در هیلزبرو، لیورپول از همان دقیقه اول حمله می کرد. بارها و بارها. پیش می آمدند، کرنری پس از کرنر دیگر. این بین گوردون بنکس بود که هر بار توپ را مهار می کرد. بنکس شیرجه می زد، بنکس مشت می کرد، بنکس جمع می کرد. شانسی پس از شانس دیگر، حمله ای پس از حمله ای و شوتی پس از شوت دیگر. لیورپول سی ضربه داشت و بنکس سی بار مانع گل شده بود. لستر تنها سه بار ایجاد موقعیت کرد. سه قاشق، چهار چنگال و چهار چاقو. سه بار حرکت کردند و چرخیدند. سه بار در تمام بازی این اتفاق افتاد. همه آن سه بار در هجده دقیقه ابتدایی بود. چرخیدند و توپ را فرستادند و دقیقه شانزده بود که دیو گیبسون توپ را به هاوارد رایلی پاس. از یک چاقو به چاقوی دیگر. موران برای جمع کردن وضعیت آمد و توپ را گرفت اما داور سوت زد. یک خطا برای لسترسیتی. سه قاشق، چهار چنگال و چهار چاقو بودند. از سی متری، رایلی توپ را به تیر دورتر فرستاد. توپ با ضربه کن کیورث به گل بدل شد. از یک چاقو به یک چنگال. اما لیورپول فریب آن چنگال را خورده بود. آن ها زیر فشار استرینگفلو بودند که با بدن خود مدافعان را درگیر کرده بود. او از کناره ها خود را به پشت محوطه رسانده بود. بلند شد و هد اول را پشت محوطه زد و توپ را به کیورث سپرد. چاقوی به چاقوی دیگر. یک بر صفر. چاقویی در قلب که قلب ها را شکست.  

در رختکن هیلزبرو، بیل از تامی به جری، از جری تا رونی، از رونی تا گوردون، از گوردون تا ران بزرگ، از ران تا ویلی، از ویلی تا کالی۱۵، از کالی تا راجر، از راجر تا ایان، از ایان تا کریس و از کریس تا کوین. بیل گفت بیخیال پسرها. اشک ها را پاک کنید. سرها را بالا بیاورید. به خاطر اینکه این تنها شانس شما نبود. این را به شما قول می دهم. شانس های دیگری خواهیم داشت. فرصت های دیگری خواهند بود. شانس های بسیاری در پیش هستند پسرها. پس اشک ها را پاک کنید و سرها را بالا بیاورید. چون تیمی در حال بلند شدن هستیم. به خاطر اینکه بلند می شویم. بر خواهیم خواست. همه در هیلزبرو موافق بودند. 

بیل می دانست که تمام حواس بازیکنان به حرف های او نیست. بیل دید که آن ها در سکوت لباس ها و کفش ها را در می آورند. دید که به حمام رفتند. در سکوت. دید که لباس ها را پوشیدند و کراوات زدند. در سکوت. بیل دید که آن ها به اتوبوس برگشتند و روی صندلی های خود نشستند. رختکن هیلزبرو خالی شده بود. روی نیمکت در رختکنی خالی نشست. صدای آن ها را می شنید. می خواندند: می رویم که جام را برنده شویم. صداها و خنده ها را می شنید. ای آی آدیو. سرود و شادی به گوش می رسید. صدا از رختکن دیگر بود، رختکن برنده ها. روی نیمکت بازنده ها، بیل سعی کرد بلند شود و روی پاهایش بایستد.  تا اتاق را ترک کند تا استادیوم را ترک کند و به خانه بازگردند. اما روی نیمکت رختکن تیم بازنده، بیل نتوانست از جایش بلند شود. نتوانست روی پاهایش بایستد. کتش به پیراهن چسبیده بود. پیراهنش به زیرپوش. زیرپوش به پوست. پوستی که کش آمده بود و عضلاتی که درد می کرد. عضلات و گوشتِ زیر پوست، تیر می کشید. در استخوان ها و خونِ داخل رگ هایش درد را حس می کرد. در خون قرمزش. روی نیمکت تیم بازنده، بیل شنکلی چشم هایش را بست اما هنوز صداها را می شنید. صداهایی که آرام، داشت جان می گرفت. وقتی که در امتداد طوفان قدم بر می داری. صدا ادامه می داد. سرت را بالا بگیر. صدا بالا تر می رفت. و از تاریکی نترس. طنینش را می شنید. در پایان طوفان. آرام تر شده بود. آسمان طلایی است. آن صدا را خوب می شنید. و آوازهای نقره گون شیرین از خوشی. صدا بلند می شد. گام بردار. در باد قدم بردار. طنینِ صدا همه جا را بر می داشت. از میان باران برو. آرام و کُند. هر چند که رویاهایت از هم گسسته باشد. دور تا دور استادیوم می خواندند. گام بردار، گام بردار. با امیدی در قلبت. صدا از تونل عبور می کرد. و تو هرگز تنها گام بر نخواهی داشت. صدا به رختکن می رسید. تو هرگز تنها گام بر نخواهی داشت. رختکن تیم بازنده می شنید. گام بردار، با امیدی در قلبت. صدا، در هیلزبرو به گوش می رسید، در شهر شفیلد. تو هرگز تنها گام بر نخواهی داشت. روی نیمکت رختکن تیم بازنده، بیل صدا را می شنید. بیل به صدا گوش می داد. صدای لیورپول بود. سرود لیورپول بود. بیل چشم ها را باز کرد. بیل سعی کرد که بلند شود و روی پاهایش بایستد. بیل این بار ایستاد. این بار وی پاهایش ایستاد. 

  1. بازیکنان لسترسیتی
  2. جرج ایستام. کاپیتان آرسنال و یکی از اعضای تیم الف رمزی در جام جهانی ۶۶٫ 
  3. بازی ۲-۲ شد 
  4. جنگجوی بزرگ باستان
  5. آنطور که در سر شنکس به صدا در می آمد، آنطور که هواداران روی سکوها بریده بریده می خواندند.
  6. WE’RE GOING TO WIN THE CUP
  7. EE-AYE-ADDIO در واقع آوای بین این شعر بود. لیورپولی ها در ویمبلی شعار می دادند Ee aye addio, the Queen’s wearing red
  8. داستان جالبی دارد. همزمان با فوتبال، کریکت را به صورت حرفه ای بازی می کرد.
  9. تیم بیل نیکلسون، آن فصل تیم دوم انگلستان شد. آن ها سال ۱۹۶۱ دبل کرده بودند.
  10. همان پرنده افسانه ای که نماد شهر و باشگاه است.
  11. تا آن زمان لیورپول پنج بار قهرمان انگلستان شده بود اما هرگز جام حذفی را نبرده بود. برای همین بحث نفرین مطرح بود. 
  12. ساختمان تاریخی شهر لیورپول که دو برج دارد و روی هر برج یک پرنده لیور به چشم می خورد. 
  13. در فصل های ابتدایی، او که جارو در دست داشت، وظیفه تمیز کردن اتوبوس تیم را داشت که شنکلی گفت چرا سوار اتوبوس نمی شوی تا با تیم به ملوود بروی؟ 
  14. ایان کلگن را مختصراً، کالی صدا می زدند. 



منبع لینک by [author_name]

عکس دسته جمعی فوتبالیست ها در رختکن پس از پیروزی


عکس دسته جمعی فوتبالیست ها در رختکن پس از پیروزی

عکس دسته جمعی فوتبالیست ها , جشن و پایکوبی ملی پوشان ایران تا رختکن هم ادامه پیدا کرد و ملی پوشان با گرفتن یک عکس دسته جمعی در رختکن این جشن را کامل کردند.

عکس دسته جمعی فوتبالیست ها

عکس دسته جمعی فوتبالیست ها , ملی پوشان کشورمان موفق شدند با دو گل دیدنی سردار آزمون و مهدی طارمی

از سد حریف خود بگذرند و به عنوان دومین تیم در جهان راهی جام جهانی شوند  

پس از برتری دو بر صفر تیم ملی فوتبال ایران مقابل ازبکستان که با صعود ملی پوشان ایران به جام جهانی ۲۰۱۸ همراه

بود ملی پوشان ایرانی در ورزشگاه آزادی به جشن و پایکوبی پرداختند.

عکس دسته جمعی فوتبالیست ها 

جشن و پایکوبی ملی پوشان ایران تا رختکن هم ادامه پیدا کرد و ملی پوشان با گرفتن یک عکس دسته جمعی در رختکن

این جشن را کامل کردند.

جام جم

تاریخ ارسال: چهارشنبه ۷ تیر‌ماه سال ۱۳۹۶ ساعت ۰۵:۱۹ ق.ظ | نویسنده: حسام
| چاپ مطلب

“;
}

blogsky.ajax.onCommentSubmitFailure = function(e) {
document.getElementById(“comment-errors-message”).innerHTML = e.error;
}

blogsky.ajax.onCommentRateBegin = function(e) {
switch (e.rateType) {
case “plus”:
var commentRatePlus = document.getElementById(“comment-rate-plus-count-” + e.id);
commentRatePlus.innerHTML = parseInt(commentRatePlus.innerHTML) + 1;
break;
case “minus”:
var commentMinusPlus = document.getElementById(“comment-rate-minus-count-” + e.id);
commentMinusPlus.innerHTML = parseInt(commentMinusPlus.innerHTML) + 1;
break;
}
}

blogsky.ajax.onCommentRateFailure = function(e) {
switch (e.rateType) {
case “plus”:
var commentRatePlus = document.getElementById(“comment-rate-plus-count-” + e.id);
commentRatePlus.innerHTML = parseInt(commentRatePlus.innerHTML) – 1;
break;
case “minus”:
var commentMinusPlus = document.getElementById(“comment-rate-minus-count-” + e.id);
commentMinusPlus.innerHTML = parseInt(commentMinusPlus.innerHTML) – 1;
break;
}
var commentRateErrorMessage = document.getElementById(“comment-rate-error-message-” + e.id);
commentRateErrorMessage.innerHTML = e.error;
commentRateErrorMessage.style.display = “block”;
setTimeout(function () { commentRateErrorMessage.style.display = “none”; }, 3000);
}

function insertCommentSmiley(smiley) {
var inputComment = document.getElementById(“comments”).getElementsByTagName(“TEXTAREA”)[0];
blogsky.general.insertAtCursor(inputComment, smiley);
}



لینک منبع