انسان

استیون هاوکینگ؛ فناوری هوش مصنوعی به حکومت انسان بر زمین پایان خواهد داد!


فناوری هوش مصنوعی (AI) مدتی‌ست که نگرانی بسیاری را در سطح جهانی برانگیخته و دانشمند بزرگ، استیون هاوکینگ هم یکبار دیگر در این رابطه هشداری جدی داده است.

استیون هاوکینگ (Stephen Hawking) یک فیزیک‌دان تئوری سرشناس است که در تازه‌ترین مصاحبه خود، کلید بقای نسل بشر را در پیدا کردن راهی برای خروج از جو زمین و زندگی بر روی سیاره‌ای دیگر معرفی کرده است.

اما دلیل اصلی نگرانی هاوکینگ در مورد احتمال انقراض نسل بشر به دو عامل اصلی،‌ یعنی افزایش جمعیت انسان‌ها و پیشرفت هوش مصنوعی مربوط می‌شود. بخش بزرگی از مصاحبه انجام‌شده بر روی خطرات هوش مصنوعی و پتانسیل این تکنولوژی برای گسترش یافتن و رسیدن به مرحله‌ای با توانایی پایان دادن به حکومت انسان بر روی زمین، متمرکز بود؛ این دانشمند برجسته صراحتا گفت که دستاوردهای اخیر در فناوری هوش مصنوعی به نقطه‌ای بدون بازگشت رسیده است و خطر انقراض انسان‌ها توسط آن قابل‌انکار نیست.

استیون هاوکینگ؛ فناوری هوش مصنوعی به حکومت انسان بر زمین پایان خواهد داد!

البته این اولین باری نیست که هاوکینگ مصاحبه‌ای داغ و نگران‌کننده در مورد فناوری هوش مصنوعی دارد و در گفت و گوی قبلی او، نزدیک بودن آخرالزمان ایجادشده توسط AI، تاثیرات این تکنولوژی بر روی شغل‌های طبقه متوسط جامعه و لزوم جلوگیری از توسعه سلاح‌های مبتنی بر هوش مصنوعی توسط ابرقدرت‌های جهانی موردتوجه قرار گرفت.

با وجود دانش و اعتبار قابل‌توجه این فیزیک‌دان بزرگ، هر دو هشدار در مورد جایگزینی شغل‌ها و خطر تولید سلاح‌های وابسته به AI تاکنون نادیده گرفته شده‌اند.

دیدگاه‌های مختلف در مورد خطرات فناوری هوش مصنوعی

در سال‌های اخیر اشخاص برجسته‌ای مانند بیل گیتس، بنیان‌گذار مایکروسافت و ایلان ماسک،‌ مدیرعامل شرکت‌های معروف تسلا و اسپیس ایکس، در تلاش برای ایجاد آگاهی در مورد خطرات هوش مصنوعی، اقدامات گسترده‌ای انجام داده‌اند.

از طرف دیگر متخصصانی هم هستند که این نگرانی‌ها رد می‌کنند؛‌ این افراد ترس از خطر هوش مصنوعی در جایگزینی گونه‌ی انسان بر روی زمین را بی‌پایه و اساس دانسته و آن را با نگرانی غیرمنطقی در مورد افزایش جمعیت بر روی سیاره‌ای مانند مریخ مقایسه می‌کنند.

با این حال هاوکینگ معتقد است که اگر امکان طراحی ویروسی‌های کامپیوتری با قابلیت‌های مختلف وجود داشته باشد، دانشمندانی هم خواهند بود که فناوری هوش مصنوعی را به گونه‌ای با امکان تولیدمثل و تکثیر همراه کنند و نوع جدیدی از زندگی که توانایی جایگزینی نژاد انسان را داشته باشد،‌ به وجود آورند.

استیون هاوکینگ؛ فناوری هوش مصنوعی به حکومت انسان بر زمین پایان خواهد داد!

این فیزیک‌دان سرشناس مدت‌زمان مشخصی برای خارج شدن AI از کنترل انسان‌ها و مورد تحدید قرار گرفتن بشر توسط آن ارائه نکرده است و پیش‌بینی او زمانی در صدسال آینده را برای این اتفاق مشخص می‌کند. البته صاحب‌نظران دیگری مانند مدیرعامل شرکت SoftBank،‌ ماسایوشی سان (Masayoshi Son) هم هستند که معتقدند در سی سال پیش رو زندگی انسان بر روی زمین پایان می‌یابد.

لازم به ذکر است که پیشرفت‌های فناوری هوش مصنوعی هنوز به سطح نگران‌کننده نرسیده‌اند و هیچکس این توانایی را ندارد که با قطعیتِ تمام در مورد نتایج توسعه بیشتر AI نظر بدهد؛‌ با این حال بسیاری معتقدند که با وجود این عدم اطمینان، بهترین کار ممکن نظارت بر پیشرفت‌ها و رعایت کردن جوانب احتیاط است.



لینک منبع

ثواب زیارت اربعین در روایات/پرورش انسان انقلابی در مکتب امام حسین – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان


به گزارش خبرنگار مهر، سلسله مباحث آثار پیاده‌روی و زیارت اربعین را در گفتگوهایی با نماینده ولی‌فقیه در استان لرستان دنبال می‌کنیم، در پنج بخش قبلی این مصاحبه به ابعاد اخلاقی و تربیتی و معنوی این آئین معنوی پرداخته شد و در این گفتگو به تشریح برخی دیگر از آثار زیارت اربعین می‌پردازیم.

آیت الله سید احمد میرعمادی در گفت‌وگو با خبرنگار مهر، با اشاره به اینکه اهمیت اربعین از چند جهت است، اظهار داشت: اربعین یا عدد چهل در معارف اسلامی جایگاه خاصی دارد و این کلمه چهار بار در قرآن به کار رفته است.

وی بیان کرد: یکی از آن موارد مربوط به میقات حضرت موسی(ع) است که می فرماید «و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله» یعنی «و با موسی سی شب وعده کردیم و آن را به ده شب کامل نمودیم و وعده پروردگارش چهل شب تمام شد».

آیت الله میرعمادی تصریح کرد: اهل عرفان گفته اند برای سیر و سلوک ۴۰ شبانه روز مواظبت و مراقبت لازم است.

نماینده ولی فقیه در استان لرستان و امام جمعه خرم آباد با تاکید بر اینکه چله نشینی برای برآورده شدن حاجت، حفظ چهل حدیث یا چهل صباح اخلاص، یا کمال عقل در چهل سالگی از دیگر مصادیق عدد چهل در معارف اسلامی است، افزود: دعا برای چهل مومن یا چهل چهارشنبه رفتن به جمکران یا مبعوث شدن بسیاری از پیامبران در سن چهل سالگی یا همسایگی تا چهل خانه نیز از مصادیق عدد چهل است.

آیت الله میرعمادی با اشاره به اینکه بسیاری از این نمونه ها و موارد در کتاب ها آمده است، اظهار داشت: مرحوم شیخ صدوق در کتاب «ثواب الاعمال» ۵۲ حدیث راجع به ثواب زیارت امام حسین(ع) نقل نموده است از جمله اینکه، امام رضا (ع) فرمود هر کس اباعبدلله علیه السلام را کنار شط فرات زیارت کند، مانند کسی است که خداوند را در بالای عرش زیارت کرده است.

وی با اشاره به آثار تربیتی پیاده روی اربعین افزود: مکتب امام حسین(ع) مکتب پرورش انسان ها است، انسان های پاک و سالم و با صداقت، انسان هایی که در برابر تسلیم الهی یک رنگ هستند.

نماینده ولی فقیه در استان لرستان و امام جمعه خرم آباد با بیان اینکه در مکتب امام حسین(ع) انسان های مومن و انسان های انقلابی تربیت می شوند، تصریح کرد: انسان پرورش یافته در مکتب حسینی تن به ذلت نمی دهد و عزت نفس و آزادگی خود را حفظ می کند.



منبع لینک by [author_name]

مضرات تغییر ساعت و جلو و عقب کشیدن زمان برای بدن انسان


تغییر ساعت که برخی آن را با نام رسمی صرفه‌جویی در زمان نور روز (DST) می‌شناسند، هر ۶ ماه یک بار در سطح جهانی انجام می‌شود؛ اما این کار چه ضررهایی دارد؟

با عقب کشیدن ساعت بیشتر ایالت‌های آمریکا و کشورهای دیگر در چند روز گذشته، طبق معمول هر سال دلیل اصلی این کار و فواید و ضررهای تغییر ساعت موردتوجه قرار گرفته است؛ اما امسال با وجود تحقیقات مختلفی که دانشمندان در رابطه با تاثیرات به وجود آمدن تداخل در ساعت بدن انجام داده‌اند، بحث و گفت ‌و گو در رابطه با تغییر ساعت هم جدی‌تر و هم علمی‌تر شده است.

تاثیر تغییر ساعت بر بدن

به طور خلاصه می‌توان گفت که انسان‌ها به صورت زیستی از ساعت، تاریخِ روز، ماه و سال آگاهی ندارند و تنها به کمک ساعت بیولوژیکی بدن که با حضور و عدم حضور نور روز کار می‌کند، از شرایط زمانی محیط اطراف باخبر می‌شوند؛‌ با طلوع آفتاب در بدن هورمونی مخصوص بیدار و هوشیار کردن ترشح شده و با تاریک شدن هوا هم غده‌های مختلف حاضر در بدن، هورمون‌های مربوط به آرام شدن و استراحت را تولید می‌کنند.

با این تفاسیر دانشمندان پس از انجام مطالعات مختلف به این نتیجه رسیده‌اند که ایجاد تداخل در ساعت بیولوژیکی بدن و تغییر عادت‌های مربوط زمان خواب و بیداری در طول ۲۴ ساعت شبانه‌روز برای سلامتی مضر است.

گری کلیفورد (Gari Clifford)، متخصص اختلالات خواب از دانشگاه اِموری آمریکا در این رابطه می‌گوید که شواهدی مربوط به عملکرد ضعیف‌تر دانش آموزانی که کلاس‌های درسی خود را در ساعت ۷:۳۰ صبح آغاز می‌کنند، نسبت به همسن و سالانی که ساعت ۸:۳۰ در کلاس حاضر می‌شوند،‌ وجود دارد و دلیل این موضوع به تلاش دانش آموزان گروه اول برای مبارزه با ساعت بیولوژیکی بدنشان مربوط می‌شود؛ با تغییر ساعت در دوره‌های شش ماهه، این پدیده هرساله به سلامتی و عملکرد این گروه سنی و سایر اعضای جامعه ضرر میزند.

تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۵ هم به چاپ رسید که از مضرات گسترده‌تر تغییر ساعت برای افرادی که در سلامت کامل به سر نمی‌برند، نسبت به سایرین، خبر داد.

ایده‌هایی عجیب برای تغییر ساعت و تقویم جهانی

در سال ۱۸۸۳ از آنجایی که در سراسر جهان صدها مناطق مختلف زمانی وجود داشت و قراردادی برای اعلام و تبدیل ساعت‌ها در هنگام سفر به کشورهای گوناگون وجود نداشت، در یک گردهمایی به نام کنفرانس نصف‌النهار (Meridian Conference) ملت‌های جهان به توافق رسیدن تا به صورت کلی ۲۴ منطقه زمانی، هرکدام با وسعت ۱۵ درجه، وجود داشته باشد؛ اما اقتصاد دانی به نام استیو اچ هنک (Steve H. Hanke) نظریه‌هایی عجیب و بنیادی را برای کاهش این تعداد منطقه‌ها و استفاده از یک ساعت واحد در کل جهان مطرح کرده است.

او در مصاحبه‌ای گفته است که زندگی روزانه ساکنین زمین با استفاده از یک منطقه زمانی واحد و مشترک دچار تغییر چندانی نمی‌شود و بزرگ‌ترین تفاوت ایجادشده، یکسان بودن زمان ‌بر روی ساعت‌ها در سراسر جهان خواهد بود.

تغییر ساعت و جلو و عقب کشیدن زمان در طول سال چه ضررهایی برای بدن دارد؟

البته این اولین نظریه عجیب هنک نیست؛ مدتی پیش او به همراه یک متخصص فیزیک نجومی به نام ریچارد کن هنری (Richard Conn Henry) نوع تقویم جدید را که روزهای آن در طول سال‌ها و تا ابدیت، تغییری نخواهند کرد، پیشنهاد داد؛‌ به عنوان مثال با استفاده از این تقویم، روز کریسمس هر سال یکشنبه خواهد بود و اگر تولد شما سه شنبه باشد، تا پایان زندگیتان هر سال در تاریخ مشخص‌شده، به دنیا آمدن خود را در روز سه شنبه جشن خواهید گرفت.

این دو دانشمند که نام ایده‌ی خود را تقویم دائمی هنری و هنک گذاشته‌اند با استفاده از مدل‌های کامپیوتری و فرمول‌های ریاضی، طراحی این تقویم را ممکن ساختند؛ آن‌ها در یک مصاحبه اظهار کرده‌اند که با به کار گیری این ایده، برنامه‌ریزی‌های مختلف اشخاص، شرکت‌ها و کشورها در سراسر جهان که بر اساس تقویم انجام می‌شوند، بسیار ساده‌تر بوده و تلاش‌های اضافی که هر سال برای تطابق تصمیم‌گیری‌ها با شرایط تقویمی انجام می‌شوند،‌ حذف خواهند شد.

با وجود داشتن پایه و اساس علمی و درستی پژوهش‌های انجام‌شده توسط این دو محقق و با توجه به فواید متوقف کردن تغییر ساعت در کنار استفاده از تقویمی واحد، ثابت و جهانی،‌ امکان عملی کردن ایده‌های هنک در آینده نزدیک کم نیست. در ادامه شما را به دیدن ویدیویی در مورد جلو و عقب کشیدن ساعت و تغییر زمان دعوت می‌کنیم:



لینک منبع

سبزیجاتی که می توانند به راحتی انسان را بکشند!


همیشه حرف‌های خوبی درباره سبزیجات می‌شنویم. آن‌ها کم چربی و کم کالری، ولی پر از فیبر و ویتامین هستند. والدین ما همیشه ما را تشویق کرده اند به جای فست فودهای چرب و پنیری از گزینه سالم‌تر سبزیجات استفاده کنیم و در کنار غذایمان سالاد را فراموش نکنیم. سازمان کشاورزی آمریکا توصیه می‌کند بیش از یک چهارم از بشقابتان را با سبزیجات پر کنید تا سلامتی خود را حفظ کنید. بااین حال همیشه سبزیجات به همان خوبی که همه تعریف می‌کنند نیستند. در اینجا با ۷ سبزی که موجب مرگ انسان می‌شوند آشنا خواهید شد:

کدو سبز

باغبان‌های خانگی که این گیاه پرطرفدار را تولید می‌کنند اغلب محصول اضافی خود را بین دوستان و خانواده تقسیم می‌کنند. در سال ۲۰۱۵ یک زوج آلمانی مقداری کدو سبز خانگی از همسایه شان دریافت کردند. آن‌ها کدو‌ها را برای شام آماده کردند، اما غذای آن‌ها در نهایت مزه تلخی داشت. این زوج آن شب احساس بیماری کردند و از علائم شدید گوارشی رنج بردند. آن‌ها به بیمارستان رفتند و پزشکان مشکل آن‌ها را مسمویت شدید تشخیص دادند. این مسمومیت به علت ماده سمی کوکوربیتاسین (cucurbitacin) ایجاد شده بود که در سبزیجات خانواده کدوئیان یافت می‌شود. طعم تلخ غذای آن‌ها نشانه وجود این سم بود. یکی از آن‌ها که به علت طعم تلخ غذا کمتر خورده بود بهبود یافت، اما دیگری که همه غذایش را کامل خورده بود جان خود را از دست داد.

مضرات کدو سبز مضرات فلفل چیلی قرمز مضرات سیب زمینی سبز رنگ مضرات خیار گیاهان آلکالوئید دار کوکوربیتاسین کدو تلخ کپسایسین سم شناسی سبزیجات تلخ دکتر تغذیه جوشاندن کنسرو نخود فرنگی آلکالوئید

چیلی قرمز

اندرو لی، سرآشپز انگلیسی بعد از خوردن مقدار زیادی چیلی قرمز جان خود را از دست داد. لی در سال ۲۰۰۸ در چالش خوردن تندترین سس شرکت کرد. او یک سس گوجه با چیلی قرمز آماده کرد. به نظر می‌رسید لی این مسابقه را ببرد، چون یک بشقاب ترکیب تند خورده بود، اما این برد هزینه زیادی برایش داشت. آن شب لی از ناراحتی و خارش شدید شکایت کرد. صبح روز بعد او کف زمین افتاده بود و به نظر می‌رسید دچار حمله قلبی شده است. امدادگران نتوانستند او را احیا کنند. لی جان خود را از دست داده بود.

متخصصان گفتند که به علت واکنش آلرژیک این اتفاق افتاده است. حتی اگر لی قبلا هم بدون هیچ مشکلی چیلی قرمز مصرف کرده باشد خوردن چنین مقداری موجب واکنش‌های آلرژیکی می‌شود که در مقادیر کم اتفاق نمی‌افتد. چیلی حاوی کپسایسین (capsaicin) است، یک ماده شیمیایی فعال در مقادیر زیاد اثرات سمی روی بدن می‌گذارد و باعث آسیب به دیواره معده می‌شود. آسیب معده لی باعث شد این ماده مستقیما وارد جریان خونش شده و واکنش‌های آلرژیک ایجاد کند. واکنش آلرژیک شدید می‌تواند منجر به شوک آنافیلاکتیک شود که بسیار خطرناک بوده و نیاز به درمان فوری دارد. در صورت عدم درمان نیز می‌تواند منجر به عوارض کشنده از جمله آسیب مغزی و نارسایی قلبی شود.

اسفناج

اسفناج یکی از غذاهای فوق العاده زمان ما بود که ملوان زبل از آن قدرت می‌گرفت و همیشه از آن به عنوان تولید کننده انرژی و یک نیروگاه مغذی یاد می‌شد. اما اسفناج آمار کشنده‌ترین بیماری‌های غذایی سبزیجات برگ دار را دارد. در سال ۲۰۰۶ شیوع باکتری‌ ای کولای (E. coli) منجر به بیماری ۲۰۰ نفر شد که نیمی از آن‌ها در بیمارستان بستری شدند. ۳۱ نفر دچار نارسایی کلیوی و حداقل ۳ نفر جان خود را از دست دادند. منبع شیوع این باکتری برگ‌های تازه اسفناج اعلام شد.

نخودفرنگی

در سال ۱۹۳۱ ادوارد و دلفین هین یک مهمانی شام در مزرعه خود با حضور خانواده و دوستان خود برگزار کردند. دلفین برای این مهمانی سالادی با استفاده از نخودفرنگی هایی که خودش کنسرو کرده بود آماده کرد. در عرض چند روز، ۱۲ نفراز آن‌ها بیمار شدند و مردند. ادوارد و دلفین و سه فرزندشان نیز از جمله این قربانیان بودند. مسئولین تشخیص دادند که مرگ آن‌ها ناشی از نخودهای کنسرو شده است. این کنسرو‌ها حاوی سمی هستند که مسمومیت بوتولیسم ایجاد می‌کند. علائم این بیماری شامل تاری دید و مشکل صحبت کردن و بلعیدن می‌شود.

خیار

عفونت سالمونا اغلب به خاطر مصرف تخم مرغ و مرغ خام یا نپخته ایجاد می‌شود. اما این باکتری خطرناک به محصولات مرغ و تخم مرغ محدود نمی‌شود. شیوع سالمونا در سال ۲۰۱۵ از طریق خیار ۹۰۷ را در ۴۰ ایالت آلوده کرد. بیش از ۲۰۰ نفر بستری شدند و چهار نفر جان خود را از دست دادند. منبع شیوع این عفونت در آن سال خیار گزارش شد. سالمونا هر سال در آمریکا یک میلیون بیماری ناشی از مواد غذایی ایجاد می‌کند. افراد آلوده به سالمونا با علائمی شامل تب، اسهال و دل درد مواجه می‌شوند. این علائم معمولا ۷ روز طول می‌کشند و بیشتر افراد بدون درمان بهبود می‌یابند. اما در موارد شدید عفونت می‌تواند وارد جریان خون شود. این موارد نیاز به بستری و درمان فوری با آنتی بیوتیک دارد تا از مرگ اجتناب شود.

سیب زمینی

سیب زمینی حاوی آلکالوئیدهای بسیار سمی هستند که می‌تواند موجب مسمومیت سولانین شود. همیشه توصیه می‌شود از خوردن هر سیب زمینی سبزرنگ خودداری کنیم. رنگ سبز نشانه وجود این ماده سمی است که موجب علائم گوارشی از متوسط تا شدید می‌شود. در برخی موارد، مسمومیت سولانین می‌تواند به کما یا مرگ ختم شود.

اما حتی نیاز نیست سیب زمینی را بخورید تا شما را بکشد. در سال ۲۰۱۳ سیب زمینی‌های پوسیده موجب مرگ یک خانواده روسی شد. یک روز بعدازظهر یک استاد دانشگاه ۴۲ ساله به زیرزمین خانه خود رفت، اما برنگشت. همسرش به دنبال او رفت و نمی‌دانست او از گازهای سمی ناشی از گونی سیب زمینی‌های پوسیده غش کرده است. زن هم تحت تاثیر گازهای سمی قرار گرفت و هرگز بازنگشت. پسر خانواده و مادربزرگشان هم از پله‌ها پایین رفتند و با همین سرنوشت روبرو شدند.



لینک منبع

ژنوم انقلابی برای کمک به انسان !

ژنوم انقلابی برای کمک به انسان !

در حال بارگذاری


شما از یک مرورگر منسوخ شده استفاده می کنید.

کاربر گرامی ؛ برای مشاهده بهتر این سایت و کارایی بهتر امکانات آن می توانید یکی از مرورگر های زیر را دانلود و نصب نمایید.

توصیه می شود برای استفاده و مشاهده وب سایت ها از این مرورگرها استفاده نمایید.



منبع لینک by [author_name]

ناسا یکبار دیگر انسان را به ماه می‌فرستد؛ سفر انسان به ماه در دستور کار ترامپ!


معاون رییس جمهور آمریکا روز گذشته اعلام کرد پروژه سفر به ماه ناسا با قوتی بیشتر از سر گرفته می‌شود. سفر انسان به ماه یکی از خواسته‌های اصلی دونالد ترامپ است.

بر اساس گفته‌های مایک پنس (Mike Pence) معاون رییس جمهور ایالات متحده آمریکا، طبق خواسته‌ دونالد ترامپ قرار است ناسا برای بردن انسان به ماه حمایت شود. همچنین قرار است حضور انسان در تنها قمر طبیعی آن، شکل دائمی به خود بگیرد.

این تصمیم را باید بازگشتی به چشم‌انداز مورد نظر جرج واکر بوش دانست که به خاطر تغییر مسیر فعالیت‌های ناسا در راستای افکار اوباما به تعویق افتاده بود. اوباما ناسا را به کار کردن بر روی پروژه‌های سفر انسان به مریخ سوق می‌داد. حال به گفته مایک پنس، دولت آمریکا، فضانوردان ناسا را به ماه بازمی‌گرداند. هدف اصلی آن‌ها این مرتبه فراهم کردن شرایط برای استقرار در ماه است. به عقیده پنس، این بهانه‌ای خواهد شد تا در آینده نزدیک، انسان به مریخ و دیگر نقاط فضا سفر کند.

سفر انسان به ماه

پنس چند ماه پیش و در جریان سخنرانی خود در مرکز فضایی Kennedy در فلوریدای آمریکا، پیشنهاد بازگشت به پروژه سفر انسان به ماه را مطرح کرد. در ادامه تعداد زیادی از اعضای سازمان فضایی و همچنین تیم انتقال ناسا ترامپ به این پیشنهاد رای مثبت داده و شدیدا از آن دفاع کردند. از آن زمان تاکنون، انتظار می‌رفت صحبت‌های جدی‌تری درباره پروژه سفر به ماه شنیده شود.

این پروژه را باید یک تغییر اساسی در رویکرد سازمان فضایی ناسا دانست، چرا که از سال ۲۰۱۰، فعالیت‌های آن بر روی ارسال انسان به سیاره مریخ متمرکز شده است، بدون اینکه برنامه‌ای برای سفر انسان به ماه در چشم‌اندازهای سازمان دیده شود. در حال حاضر مشخص نیست این تغییر بزرگ در رویکرد فعالیت‌ها، چگونه‌ برنامه‌های بلند مدت ناسا را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

سفر انسان به ماه

طی دهه اخیر، ناسا مشغول توسعه و ساخت یک راکت و سفینه فضایی جدید بوده است تا فضانوردان خود را به مریخ ببرد. پروژه سفر انسان به ماه کنونی شامل استفاده از این وسایل برای ساخت یک ایستگاه فضایی در مجاورت ماه با نام Deep Space Gateway است.

فضانوردان در اینجا آموزش دیده و خود را برای سفر به مریخ آماده می‌کنند. اما این احتمال وجود دارد تا از این وسایل به منظور سفر به خود سطح ماه استفاده شود. راکت SLS و کپسول باری Orion طی برنامه Constellation و به دستور جرج واکر بوش به منظور فرستادن فضانوردان به ماه ساخته شده بودند، اما این برنامه بعدها به دستور اوباما متوقف شد.

پیش‌بینی می‌شود ناسا برای از سر گرفتن پروژه سفر انسان به ماه ، مشارکت خود با شرکت‌های تجاری را آغاز کند. یکی از بخش‌های اصلی جلسه شورای سازمان فضایی، گفتگو پیرامون نحوه همکاری این سازمان با شرکت‌های فضایی خصوصی به منظور پیش بردن برنامه سفر انسان به ماه بود.

سفر انسان به ماه

به گفته مایک پنس، اکنون شرکت‌های آمریکایی به پیشرفت‌های بسیار بزرگی در زمینه هوافضا دست پیدا کرده‌ و در حال توسعه راکت‌ها، فضاپیماها و ماهواره‌های جدید هستند. این فعالیت‌ها سبب می‌شود حضور انسان در فضا، سریعتر از هر زمان دیگری باشد.

با بهبود رابطه میان دولت فدرال و صنایع مشغول در حوزه هوافضا، انتظار می‌رود ایالات متحده آمریکا پرچمداری این علم را به دست بگیرد. به عقیده پنس، شرکت‌های تجاری باید حضور دائمی در مدارهای پایینی زمین داشته باشند تا به این ترتیب، تمرکز ناسا بر روی ماموریت‌های دورتر قرار بگیرد.

جزییات پروژه سفر انسان به ماه همچنان در هاله‌ای از ابهام!

طی مدت زمان اخیر، بیشتر جلسات شورای سازمان فضایی به گفتگو پیرامون پروژه‌های بزرگ سپری شده است، در حالی که در هیچ کدام، استراتژی مشخصی برای به واقعیت تبدیل کردن این ایده‌ها عنوان نشده است. در این جلسات نمایندگانی از رهبران صنعت هوافضا همچون اسپیس ایکس، بلو اوریجین، بویینگ و لاکهید مارتین به سخنرانی پرداخته‌اند.

سفر انسان به ماه

نمایندگان این کمپانی‌ها بیشتر درباره روش کمک سازمان خود به ناسا به منظور دست پیدا کردن به اهدافش سخرانی کردند. این کمک‌ها می‌تواند شامل در اختیار قرار دادن راکت‌ها و سرویس‌های مختلف و یا ساخت فضاپیماهای جدید باشد. اسپیس ایکس به راکت فالکون ۹ خود که توانایی خارق‌العاده‌ای در سفر به فضا و بازگشت موفق به سطح کره زمین دارد، اشاره کرد. از طرفی دیگر، نماینده بویینگ تاریخچه این شرکت را یادآور شد و ساخت سفینه فضایی شاتل و ایستگاه فضایی بین‌المللی در همکاری با این شرکت را به زبان آورد.

مایک پنس مدعی شد ایالات متحده آمریکا، تحت مدیریت دونالد ترامپ بار دیگر رهبری صنعت هوافضا را به دست خواهد گرفت. به عقیده وی، فضانوردان آمریکایی طی ۴۵ سال اخیر سفری به اعماق فضا و نقاط دور دست نداشته‌اند.

سفر انسان به ماه

از طرفی دیگر، ناسا در حال حاضر برای بردن فضانوردان به ایستگاه فضایی بین‌المللی و بازگردان آن‌ها به زمین، به فضاپیماهای روسیه متکی است. پنس عقیده دارد آمریکا، قدرت خود در فضا را از دست داده است. حال فعالیت مجدد بر روی پروژه سفر به ماه آغازی برای پایان دادن به این ضعف‌ها خواهد بود.

این‌ها برنامه‌های بلند مدتی هستند که مایک پنس و شورای سازمان فضایی به آن‌ها اشاره کرده‌اند و برای اطلاع از جزییات برنامه دولت ترامپ به منظور بازپس گرفتن رهبری صنعت هوافضا، باید زمان بیشتری منتظر بمانیم. طی نشست این شورا، سیاست‌های جدیدی وضع نشد و در نهایت کنگره آمریکا، نحوه خرج شدن بودجه ناسا را مشخص خواهد کرد. انتظار داریم تا اواخر سال جاری و یا اوایل سال ۲۰۱۸، تغییراتی را در بودجه تخصیص یافته برای ناسا مشاهده کنیم.



لینک منبع

اتصال مغز انسان به اینترنت برای اولین بار در تاریخ !


دانشمندان در اقدامی جدید موفق شدند مغز انسان را برای اولین بار مستقیما به اینترنت متصل کنند! اتصال مغز انسان به اینترنت دستاوردی بزرگ برای دانشمندان به حساب می‌آید.

از ضربه زدن بر روی نمایشگر گوشی هوشمند خود به منظور جست‌و‌جو در فضای اینترنت خسته شده‌اید؟ مشکلی نیست؛ چرا که «Brainternet» اینجا است تا دوای دردتان باشد! گروهی از محققان در دانشگاه ویتس شهر ژوهانسبورگ -که تا پیش از این کار فوق‌العاده‌ای انجام نداده بودند- به یک‌باره ظهور کردند (!) و به نظر می‌رسد که موفق شده‌اند مغز انسان را برای اولین بار «مستقیما» به اینترنت متصل کنند.

شاید خواندن این متن آسان باشد، اما بدانید که اتصال مغز انسان به اینترنت به هیچ‌وجه کار ساده‌ای نیست. وقتی کسانی مثل ایلان ماسک و حتی شاخه علوم پنهان در ارتش ایالات متحده با چنین تکنولوژی عجیبی به مشکل خورده‌اند، خیلی تعجب آور است که به یک‌باره گروهی تحقیقاتی با بودجه و تهجیزات کمتر بتواند چنین چیزی را عملی کند. اما از اتصال مغز انسان به اینترنت گفتیم؛ محققان ژوهانسبورگی دقیقا چه کاری انجام داده‌اند؟!

بر اساس اطلاعات رسمی، تیمی از دانشمندان علوم اعصاب به همراه مهندسان در این کار از یک الکتروانسفالوگرام (دستگاهی که سیگنال‌های الکتریکی از مغز تهیه کرده و آن را به صورت نواز مغزی در می‌آورد) استفاده کرده‌اند و موفق شده‌اند با آن، یک سری فعالیت عصبی  را به یک رزبری پای انتقال دهند. رزبری پای می‌تواند اطلاعات دریافتی از الکتروانسفالوگرام را بر روی یک برنامه مخصوص استریم کند که نتیجه نهایی این می‌شود که اطلاعات یاد شده بر روی یک وب‌سایت قرار می‌گیرند و همه افراد می‌توانند در هر زمانی که خواستند، آن را مشاهده کنند.

اتصال مغز انسان به اینترنت

خب، تا این‌جای کار مطمئنا همه چیز طبق تصورات شما نبود و فهمیدید که در زمینه‌های اشتباه می‌کنید. این فرایند اساسا پنجره‌ای به درون فعالیت‌های عصبی افراد است و به واسطه آن می‌توان به این موضوع مهم در مغز افراد، دسترسی پیدا کرد. اگر واقع‌بینانه به این موضوع بنگریم، باید بگوییم که اتصال مغز انسان به اینترنت برای نخستین بار است که در صنعت علوم اتفاق می‌افتد و از این حیث باید به انجام‌دهندگانش تبریک گفت. حتی ذکر این نکته ضروری است که انگیزه‌های پشت این پروژه بزرگ نیز به نوبه خود قابل‌ستایش هستند.

آدام پانتانویتز، هماهنگ‌کننده این پروژه و یکی از استادهای دانشگاه مهندسی برق ویتس، در اطلاعیه‌ای گفته است:

در نهایت به دنبال این هستیم که تعامل بین افراد و مغزشان را امکان‌پذیر کنیم که باعث می‌شود فرد بتواند محرک مخصوصی را به مغز بدهد و عکس‌العمل آن را مشاهده نماید.

گرچه محققان دانشگاه ویتس با مشاهده نتایج حاصل از الکتروانفالوگرام به نتایج یاد شده رسیده‌اند، اما موضوع مهم این است که حال دیگر افراد بیشتری می‌توانند بفهمند که دز مغزشان چه خبر است.

البته همه چیز به اینجا خلاصه نمی‌شود. پانتانویتز در ادامه اظهاراتش می‌گوید که:

Brainternet (برینترنت) می‌تواند می‌تواند در آینده با بهبودهایی رو به رو شود؛ تا حدی که مثلا بتواند نتایج ثبت‌شده را در داخل یک اپلیکیشن مخصوص گوشی‌های هوشمند طبقه‌بندی کرده و در اختیار یک الگوریتم ماشینی قرار دهد. این یعنی در آینده، امکان انتقال اطلاعات از دو جهت در مغز فراهم می‌شود؛ جهت ورودی و خروجی.

به طور کلی، اگر علم برنامه‌نویسی بتواند به اندازه کافی پیشرفت کرده و به بلوغ برسد، امکان ارسال سیگنال‌های الکتریکی در قالب داده به مغز افراد فراهم خواهد شد. گرچه هنوز راهی طولانی برای محقق‌ساختن این کار در پیش داریم، زیرا مغز انسان به هنگام مقایسه با رایانه‌های امروزی، تفاوت‌های بسیار زیادی در زمینه پردازش داده دارد.

کامپیوترهای امروزی از سیگنال‌های دودویی استفاده می‌کنند و این یعنی اطلاعات مختلف فقط در قالب صفر و یک نمایش داده می‌شوند. از طرفی، مغز انسان دارای میلیاردها میلیارد انتقال بیوالکتروشیمیایی است که به اندیشه‌ها و اعمال فرد ربط دارند و بدیهی است که در قالب صفر و یک بیان نمی‌شوند.

اگر واقعا می‌خواهیم که به چنین جایگاهی برسیم، در کنار داشتن یک دستگاه تبدیل‌کننده داده بین کامپیوتر و مغز انسان باید راهی برای فهمیدن این موضوع که هر سیگنال روی چه نوع اندیشه و اعمالی تاثیر می‌گذارد نیز شناسایی کنیم که این موضوع، کاری بسیار سختی است. البته تجربه نشان داده که در زندگی امروزی فقط غیرممکن، غیرممکن است!



لینک منبع

مقدمات اعزام انسان به فضا در حال انجام است؛ ربات فضانورد ایرانی به فضا می‌رود


فتح الله امی، رئیس پژوهشگاه هوافضا از ادامه مطالعات و انجام مقدمات برای اعزام انسان به فضا و همچنین احتمال ارسال ربات فضانورد ایرانی به فضا خبر داد.

فتح الله امی، رئیس پژوهشگاه هوافضای ایران در مورد آخرین وضعیت پروژه اعزام موجود زنده به فضا صحبت کرد. اخیرا گفته شده بود که این پروژه متوقف شده است اما اکنون فتح الله امی اظهار کرده که کار اعزام میمون به فضا به پایان رسیده و اینک در پژوهشگاه هوافضا در حال مطالعه بر روی پروژه اعزام انسان به فضا هستیم.

اعزام انسان به فضا

به گفته امی، زمان عملیاتی شدن پروژه اعزام فضانورد ایرانی به فضا، ارتباط مستقیمی با وضعیت اعتبارات دارد و ما در حد و اندازه اعتباراتی که به این پژوهشگاه اختصاص پیدا کرده کار مطالعاتی پروژه را پیش خواهیم برد. وی در ادامه تاکید کرد که پروژه اعزام انسان به مدار زمین باید تا سال ۱۴۰۴ هجری شمسی انجام شود و پیش از آن نیز پروژه اعزام انسان به زیر مدار زمین را در برنامه خواهیم داشت.

رئیس پژوهشگاه هوافضا در ادامه اضافه کرد:

ممکن است قبل از اعزام انسان، اعزام موجود زنده دیگری به فضا را در برنامه کاری خود قرار دهیم. از آنجایی که ارتفاع ارسال محموله زیستی به فضا تغییر پیدا می‌کند باید برای مسیر تعیین شده اعزام انسان به فضا، آزمایش‌های مختلفی صورت بگیرد و حداقل نیاز است که شش بار بدون انسان، محموله زیستی مورد امتحان قرار بگیرد. در این صورت ممکن است از ربات یا موجود زنده دیگری استفاده کنیم و آن را قبل از اعزام انسان به فضا بفرستیم. در صورتی که نتایج این اعزام با موفقیت همراه بود در آن زمان بعد از تست‌های لازم، انسان فضانوردمان را به فضا اعزام می‌کنیم.

اعزام انسان به فضا

اعزام موجود زنده به فضا یکی از چیزهایی بود که در سند جامع هوافضا، مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی، دیده شده تا یکی از اندازه‌گیری‌های کمی اهداف مد نظر فناوری فضایی کشور در سال ۱۴۰۴ باشد. اما چندی پیش، معاون سازمان فضایی ایران از توقف این پروژه خبر داد. او گفته بود بر اساس برآوردها، قرار دادن انسان در مدار زمین به ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار طی ۱۵ سال هزینه نیاز دارد. به همین دلیل با در نظر گرفتن این موضوع که امکان اختصاص دادن چنین بودجه‌ای به پروژه مذکور وجود ندارد، شکل و شمایل این پروژه تغییر پیدا کرده و اهداف آن به دستاوردهای تکنولوژیکی تبدیل شده است. به این معنی که به جای قرار دادن انسان در مدار، محموله‌های دیگری را همزمان با پرتاب ماهواره‌ها در مدار زمین تست کنیم.



لینک منبع

چگونه سرعت زندگی، انسان را دچار «مرگ تجربه» کرده؟

هفته نامه صدا – مصطفی مهرآیین، جامعه شناس:

۱٫ آنچه در ادامه با هم می خوانیم منظومه ای است نظری، تاریخی، در خصوص ماهیت زندگی پر سرعت انسان امروزی که او را دچار مرگ تجربه، خود، احساس، زمان، و … کرده است. آنچه در اطراف ما می گذرد حکایت از آن دارد که ما سه نوع رابطه عمیق یعنی رابطه با جهان، رابطه با دیگران و رابطه با خود را تبدیل به روابطی سطحی، موقت، کوتاه مدت و آزار دهنده کرده ایم تا آنجا که حتی از نفس روبرو شدن با ماهیت خود رابطه نیز ناتوانیم.

 

نکته آنجاست که بر خلاف گفتمان متداول موجود، چرایی به وجود آمدن این وضعیت را نباید در پیوند با درون انسان یا گسست های ایجاد شده در روان او تحلیل کرد. این وضعیت حاصل رویه های عمیق تر اجتماعی است که انسان معاصر با آنها و در آنها درگیر بوده و سعی در رهایی از آنها دارد.

 

چگونه سرعت زندگی، انسان را دچار «مرگ تجربه» کرده؟

۲٫ یکی از بنیادی ترین اندیشه های گی دبور در کتاب «جامعه نمایش» این است که نظام قدرت برای تداوم بخشیدن به خود و حفظ سلطه خود بر جامعه می کوشد افراد را از فرآیند زندگی یا همان تجربه زیسته یا موقعیت های بی واسطه زندگی جدا کند. این را به بهترین شکل می توان در جدا کردن کارگر از فعالیت تولیدی اش مشاهده کرد. چرا نظام قدرت این رویه یا فرآیند یا تکنولوژی اداره و مدیریت و کنترل جامعه را می پسندد؟

پاسخ از نگاه دبور این است که زندگی و تجربه زیسته منبع قدرت است، منبع فعالیت و عمل است، منبع ممکنات (نه مجازها و اجازه داده شده ها) است، منبع روابط انسانی است، منبع تضادها است، منبع زیستن است (نه تبدیل زیستن به نظاره کردن زندگی)، منبع خودفهمی است (دیگران صرفا منبع خودفهمی تو نیستند)، منبع شکست است، منبع لذت است، منبع نیرو است، منبع عشق اروتیک است (نه بچه و خانواده صرف)، منبع ساختن دگرگونه است، منبع ایده است، منبع تجربه بی واسطه است، منبع احساس است، منبع لخت بودن و عریان بودن است، منبع خود بودن است، … نظام قدرت اما می خواهد همه را همچون کارگران یا پرولترها از فرآیند زندگی جدا کند و به «کارگری کردن جهان بپردازد». جهان کارگری می شود تا اعمال قدرت به خوبی ممکن شود.

به باور دبور، جدا کردن انسان از فرآیند زندگی و تجربه زیسته یک پیامد دیگر را به همراه دارد و آن این است که «تجربه وحدت جهان از دست می رود» به اعتقاد دبور، «خاستگاه نمایش تضییع وحدت جهان است، و گسترش غول آسای نمایش بیانگر تمامیت این تضییع است».

زمانی که این فرآیند در زندگی ما اتفاق می افتد، ما همواره جزیی از زندگی خود و جهان خود را در برابر کلیت زندگی خود قرار می دهیم و حتی آن را برتر از کلیت زندگی خود می دانیم. ما چیزهای جدا از هم را در زندگی تجربه می کنیم و اگرچه چیزهای متفاوت جدا از هم را در کنار هم تجربه می کنیم، نباید فراموش کنیم که «آنها چیزهای جدا شده از هم هستند که در کنار هم گرد آورده شده اند.»

پس ما تبدیل به موجوداتی می شویم که به جای تجربه زندگی و کلیت آن، جزیی اندک را تجربه می کنیم (تازه اگر بتوانیم تجربه کنیم) و تبدیل به موجوداتی می شویم که فقط قادریم جهان را نظاره کنیم و با دستمالی کردن، هر بخشی از زندگی و جهان خود از آن بگذریم و ندانیم چه نیروها، قدرت ها، رنج ها، دردها، عشق ها، گریه ها، شادی ها، و … در آن تجربه نهفته بود. ما تبدیل به «متخصصان دستمالی می شویم».

وقتی تبدیل به متخصصان دستمالی و تجربه لحظه ای و تماشای ثانیه ای و فرارهای دائم می شویم، تنها قادریم نظاره کنیم و بگذریم. نتیجه این وضعیت چیست؟ دبور می نویسد: «و هر چه بیشتر نظاره می کند کمتر زندگی می کند؛ هر چه بیشتر می پذیرد خود را در تصاویر غالب نیاز بازشناسد، کمتر هستی و میل خود را می فهمد.» اکنون انسانی که جهان و کلیتش را تجربه نمی کند و تبدیل به پرولتر دستمالی کردن شده است و حتی قادر نیست هستی و میل خود را بفهمد، تبدیل به انسانی جدا و گسسته و منزوی می شود که نیاز دارد انزوای خود را نفهمد.

اینجاست که دبور معتقد است نظام اقتصادی موجود بر انزوا بنیان یافته و بر حفظ بنیان خود به تولید انزوا ادامه می دهد. اما انزوا به تنهایی نمی تواند زندگی اجتماعی را ممکن کند: «انزوا تکنیک را بنیان می نهد و در عین حال خود انزوا می آفریند.» همه آن جهان های نمایشی مثل تلویزیون، فیسبوک، ماشین، هنر، نویسندگی… به عنوان تکنیک هایی خلق می شوند که بتوانند شرایط منزوی کردن «انبوه تنهایان» را تداوم بخشند. ما در انزوا از طریق تصویر به هم متصل می شویم و فکر می کنیم در ارتباط و پیوند انسانی با هم هستیم.

 

 چگونه سرعت زندگی، انسان را دچار «مرگ تجربه» کرده؟

 
ارتباط های عینی انسانی از میان رفته است و ما در تصاویر و لحظه های دیدن ثانیه ای و دستمالی کردن قصه های همدیگر، فکر می کنیم که دغدغه همدیگر را داریم. بنابراین زندگی امروز ما چنین است: گسسته از فرآیندهای واقعی زندگی اجتماعی و فرو رفته در انزوای فریب دهنده و تنهایی که ما را تبدیل به موجوداتی منفعل و نظاره گر ساخته است.

 

فساد، استبداد، غارت، حیف و میل و … در چنین جامعه ای می تواند ممکن شود. جامعه ای که مردمان آن خود را از تمام نیروهای نهفته در زندگی جدا می سازند و ممکنات زندگی را قربانی مجازها و اجازه داده شده ها می سازند، جامعه ای خواهد بود که مردمان آن روز به روز به وضعیت از خودبیگانگی کارگری نزدیکتر می شوند و دیگران فرآیند غارت خود را به آسانی در آن تداوم می بخشند. ما کارگر می شویم، تا آنها کارفرما باقی بمانند.

۳٫ والتر بنیامین در مقاله تاثیرگذار خود «تجربه و فقر» به طرح این پرسش می پردازد که زندگی اجتماعی امروز انسان با توان تجربه اندوزی، توان روایتگری تجربه و توان خلق تجربه های جدید انسانی چه کرده است؟ پاسخ بنیامین آن است که جامعه، نظم اجتماعی و نهادهای اجتماعی تبدیل به عامل مرگ تجربه و توان خلق تجربه های جدید انسانی چه کرده است؟

پاسخ بنیامین آن است که جامعه، نظم اجتماعی و نهادهای اجتماعی تبدیل به عامل مرگ تجربه انسانی و تجربه زندگی اجتماعی شده اند. او در گزاره ای زیبا می نویسد: «ما فقیر شده ایم. ما از میراث انسانی یکی پس از دیگری دست برداشته ایم.» او در این مقاله نشان می دهد که ما چگونه توان تجربه اندوزی از گذشته به شیوه ای که همه در کنار پیری جمع می شدیم و او از تجربه های ناب انسانی خود سخن می گفت را از دست داده ایم.

بنیامین همچنین نشان می دهد که چگونه فجایعی همچون جنگ یا زندگی در موقعیتی همچون جنگ و منازعه توان روایتگری انسان را نابود می کند و مرگ انسان را رقم می زند. او معتقد است در موقعیت هایی همچون جنگ و حتی زندگی روزمره شبیه جنگ ما عمق فاجعه باعث خاموشی و تعطیل شدن زبان می شود و سکوت را بر انسان حکمفرما می کند.

او همچنین سخن از تعدد تجربه های انسانی در حیات شهری و چگونگی خسران تجربه در نتیجه تجربه کردن موقت موقعیت های بسیار می گوید. به باور بنیامین ما تجربه نمی کنیم چون زیاد تجربه می کنیم. به باور او اصولا در چنین شرایطی ما قادر نیستیم همچون انیشتین تمام توان خود را معطوف بر پرسش ها یا محدوده های کوچک تجربه کنیم و با عمیق شدن در آنها، جهانی جدید را به انسان معرفی کنیم.

 

ما آنقدر گرفتار تجربه موقعیت های متفاوتیم که قادر به پیوند گرفتن با هیچ کدام از آنها نیستم، ما علاقه طولانی مدت به هر پدیده ای را از دست می دهیم تا فقط یک بار با پدیده های متفاوت مواجه شویم و سرخوش باشیم که چشمان ما چیزی را از دست نداده است. در سطح کلان نیز، جامعه یا نظم اجتماعی موجود با حاکم کردن یک قرائت یا روایت اجرایی – مدیریتی – ابزاری از زندگی و تقلیل انسان ها به اعداد و ارقام، ما را از تجربه عمیق زندگی بازداشته و اصولا باعث شده است که ما آرام آرام از تمامی تجربه های انسانی انباشت شده خود دست بکشیم و روز به روز از این منظر فقیرتر و فقیرتر شویم.

ظاهر زندگی ما چنین است که ما بسیار فعالیم و جهان را در همه حوزه های آن درک و تجربه می کنیم اما بنیامین با اتخاذ رویکردی اگزیستانسیال معتقد است این شیوه عمل و گذار سریع از پدیده ها را نمی توان تجربه جهان و جامعه دانست. رابطه ما با جهان رابطه ای مبتنی بر دلزدگی است.

 

 چگونه سرعت زندگی، انسان را دچار «مرگ تجربه» کرده؟

 والتر بنیامین

۴٫ اگر بخواهیم از ادبیات گئورگ زیمل برای بیان این نکته استفاده کنیم، می توان این چنین گفت که انسان امروزی قادر نیست به همه محرکات اطرافش پاسخ دهد، به دلیل این که تعداد این محرکات بسیار زیاد است. رنگ، بو، صدا، چهره های بیگانه، شلوغی، ترافیک و … آنقدر زیاد است که اگر فرد بخواهد به همه آنها پاسخ دهد بی شک باید انرژی روانی زیادی را صرف کند. در نتیجه فرد حالتی را در خودش بسط و گسترش می دهد به اسم «نگرش دلزده».

فرد خود را بی احساس می کند. فرد خود را از حساسیت می اندازد و بی اعتنا می شود. امروزه در برخورد با محیط شهری و زندگی شهری ما دچار این نگرش دلزده هستیم. مجموع مشکلات حیات شهری افسون زدایی شده آنچنان زیاد و فشار آنها چنان سهمناک است که دیگر نمی توان به تجربه حیات موجود در محیط شهری پرداخت. ما به شهر و زندگی خود همچون موجود شکار شده ای می نگریم که باید تمامی بخش های آن را برای زنده نگه داشتن خود مصرف کنیم.

۵٫ ماکس وبر در نظریه خود در خصوص افسون زدایی از جهان معتقد بود که ما دیگر به زندگی اجتماعی خود به عنوان منبع الهام برای زندگی خود نمی نگریم و بیش از آن که با جامعه و تاریخ انسانی و همراه با تاریخ انسانی و جامعه زندگی کنیم، در جامعه و تاریخ انسانی زندگی می کنیم و به نظم و قواعد معنایی حاکم بر تاریخ انسانی بی اعتنا هستیم و به آن به عنوان یک موجود زنده معنابخش در کنار انسان نگاه نمی کنیم.

او معتقد بود ما در فرآیند عقلانی شدن، توان یافتن رمز و رازهای هستی را از دست می دهیم. ما مبتنی بر عقلانیت رابطه خود با هستی و تاریخ انسانی را تبدیل به رابطه ای ابزاری و مبتنی بر فاصله می کنیم که در آن هر گونه شناخت از انسان بیش از پیش نیازمند فاصله گرفتن از انسان و وانهادن نگاه ارزش مدار ما است. از این رو، ما به جای تلاش برای فهم معنای جامعه و هستی تنها به نفع بردن از جامعه و هستی می اندیشیم.

 

 چگونه سرعت زندگی، انسان را دچار «مرگ تجربه» کرده؟

ماکس وبر

۶٫ هایدگر همچون ویر معتقد بود «آنکه در پی نفع است، نمی تواند بیندیشد.» او معتقد بود انسان به عنوان تنها منبع مجهز به توان معنایابی و تفسیر هستی توان تفسیر خود را وانهاده است و گرفتار در اندیشه تکنیکی خود قادر به فهم معنای هستی نیست. او وظیفه انسان را فهمیدن خود و هستی در معنای «مراقبت کردن» از خود و هستی می دانست، اما معتقد بود هستی – در – جهان لزوما منجر به فرو افتادن دازاین یا انسان تفسیرگر به درون عادت هر روزگی می شود. او این فرو افتادگی را خطایی نمی داند که می توانیم یا باید آن را بر طرف کنیم.

فرو افتادگی بخشی از «استی» یا «هستی» دازاین – انسان بودن است. دازاین هر روزه در امر هر روزه مستحیل می شود و در «کسان» گم می شود. ما تبدیل به ناخودینه می شویم. اکنون پرسش این است که آیا ما واقعا می توانیم دازاین خودینه باشیم و از خود «مراقبت» کنیم.

۷٫ آرنت در «وضع بشری» معتقد است ما تنها با تکیه بر «عمل» یا «توان روایت پردازی» قادر به حفظ خودبودگی و کثرت انسانی خود هستیم، اما وضع بشری انسان شامل دو حیطه دیگر همچون «زحمت» و «کار» نیز هست که ما را از پرداختن به عمل باز می دارد. زحمت تلاش ما برای بقاست که فاقد هر گونه «جهانیت» است. ما در این حوزه همه با هم یکسانیم. کار تلاش ما برای بیان خود است (حتی در هنر و فلسفه) که اگرچه ظاهرا جهانیت می سازد، تنها بیانگر تفاوت های ما با یکدیگر است و ما را از هم جدا می کند.

عمل اما جهان بیان تجربه های انسانی و جهان اشتراکات ما است ما با عمل دارای جهان می شویم و خود را در جهان انسانی می یابیم که بر شالوده کثرت النسانی ما بنا شده است. با این حال، نوع زندگی امروز انسانی «عمل» را ناممکن ساخته است و ما را گرفتار در بقا و کار و تلاش پر سرعت هر روزه شهری نگه داشته است.

 

 چگونه سرعت زندگی، انسان را دچار «مرگ تجربه» کرده؟

  آرنت

۸٫ بدیو به جای وجود هایدگر از «کثرت نامنسجم» و به جای موجود هایدگر از «کثرت منسجم» سخن می گوید. به باور بدیو، ما در وضعیت هایی گرفتار هستیم که ساختار آنها ما را از یک کثرت کثیر تبدیل به یک کثرت منسجم می کند. وضعیت ها با دادن هویت های مختلف به ما، ما را تبدیل به سوژه های اجتماعی می کند. اگر بتوانیم خود را از هرگونه ارزش و هویتی که به ما تعلق گرفته است و ما را در خود فرو برده رها سازیم و حتی در برخورد با وجود زیستی یا تن خود کثرت سلول ها و خون و پوست و گوشت خود را احساس کنیم، آن موقع با «وجود» خود روبرو می شویم.

جامعه اما نیازمند آن است که با منسجم ساختن ما ایده «وحدت» یا «یک» را ممکن کند. بدیو هر گونه هستی شناسی مبتنی بر ایده وحدت را غیر مدرن می داند و خود در پی طرح هستی شناسی است که مبتنی بر کثرت انسان و هستی باشد اما معتقد است در حیات اجتماعی موجود جامعه یا نفی کثرت و توان صیرورت و ایجابیت ما، ما را گرفتار در وحدت های موقت سطحی می سازد.

۹٫ آگامبن در بحث خود از خاستگاه های آپاراتسوس و کارکرد آن در جامعه به این مباحث محدود نمی ماند و می کوشد به ما نشان دهد که آپاراتوس در کنار هویت سازی و سوژه سازی و صدا زدن و دعوت انسان ها به پذیرش موقعیت ها و وضعیت های متفاوت اجتماعی، وظیفه خالی و تهی کردن انسان ها از طریق فرآیند سوژه زدایی را نیز بر عهده دارد که سویه دیگری از امر سوژه سازی است.

فرض کنید شما در خانه نشسته اید و قسمت سیصد و هفتاد و پنجم از سریالی ایرانی یا ترکیه ای را می بینید که به شما حس آموختن و یادگیری نیز القاء می کند و این تصور را در شما به وجود می آورد که اگرچه شما در حال دیدن یک سریال هستید، این سریال ارزش دیدن و وقت گذاشتن را دارد. حال تصور کنید دوست شما به خانه شما می آید و در کنار شما می نشیند و از شما می پرسد قصه سریال چیست؟ شما تنها با گذاشتن چند دقیقه وقت قصه سریال را به او می گویید و او نیز از قسمت سیصد و هفتاد و پنجم در دیدن این سریال با شما همراه می شود.

پرسش آگامین از شما این است: اگر قصه سریالی که سیصد و هفتاد و پنج ساعت از عمر شما را به خود اختصاص داده است در چهار دقیقه قابل انتقال به دیگری است چرا شما باید عمر خود را تلف این آثار کنید و تازه احساس کنید که در حال یادگیری چیزی نیز هستید و احتمالا در حال آشنایی با فرهنگ روز جامعه خود یا جهان آید.

آگامین معتقد است اصولا همواره فرآیند سوژه سازی در زندگی اجتماعی همراه با سوژه زدایی از شما ممکن می شود: شما در ظاهر تبدیل به کسی می شوید اما عمیقا از هر گونه «هستی» و «بودن» تهی می شوید. جامعه هر روز شما را به موقعیت های متفاوت فرا می خواند و شما احساس می کنید به زیان پیر بوردیو بر میزان «بودن» یا «سرمایه نمادین» خود افزوده اید، اما عملا شما از هر گونه «بودن» و «تجربه جهان و انسان» تهی می شوید و تبدیل به موجودات دست آموزی می شوید که تنها قادرید در نقش یک سیرک باز زندگی خود را تبدیل به سیرک زندگی کنید. آگامین این نوع زندگی را حرکت در مسیر تبدیل جامعه به «اردوگاه» از طریق سازوکار فرهنگ می داند.

 

 چگونه سرعت زندگی، انسان را دچار «مرگ تجربه» کرده؟

آگامبن

۱۰٫ شاید بتوان از میان متفکرانی که سخن از نسبت میان فرهنگ و ویژگی های روانی – جسمی انسان گفته اند. فروید و نیچه را از همه ممتازتر و مهم تر دانست. فروید سعی داشت به ما بگوید که ما چگونه برای ایجاد فرهنگ و اجتماع و اجتماعی شدن باید نیروهای جسمی و جنسی موجود در درون خود را تحت کنترل و مدیریت قرار دهیم تا فرهنگ و زبان ممکن شود.

او معتقد بود ما اصولا موجوداتی «نر» یا «ماده» هستیم که در رابطه خود با والدین و در فرآیند تربیت دارای دانش و هویت روانی «پسر» و «دختر» می شویم. فروید با وجود آن که معتقد بود فرآیند روانی گذر از نر و ماده به دختر و پسر آغازگر شکل گیری تروما و رنج روانی در ما است؛ باور داشت که اگر این قدرت نرینگی و مادگی کنترل نشود، این دو نیرو همواره می توانند دنیای فرهنگ و تاریخ زبانی یک جامعه را تهدید کنند و آن را به چالش بکشند. اصولا در دوره های فوران قدرت نرینگی و مادگی در یک جامعه (که می توان تجلی آن را در فوران میل جنسی در جامعهن مشاهده کرد)، می توان به آسانی نشانه های تخریک فرهنگ و از هم گسیختگی نظم فرهنگی را مشاهده کرد.

در این دوره ها به زبان لاکان، قدرت امر واقعی (یعنی همان نرینگی و مادگی) زمینه ساز ایجاد اختلال در امر نمادین یا زبان و فرهنگ می شود و آن را در مقابل خود عاجز و ناتوان می سازد تا آنجا که امر نمادین مجبور به بازتعریف خود شود. به طور خلاصه، از نگاه فروید، جامعه غریزه یا همان شور زندگی را وا می نهد تا در سطح کلان نظم فرهنگی و اخلاقی ممکن شود و در سطح خرد ما از نرها و ماده ها تبدیل به دختران و پسران یا زنان و مردان شویم.

 

اما نیچه در فلسفه اخلاق خود به ویژه به هنگام بحث از «آرمان زهد» و شیوه عمل کشیشان و روحانیان در اشاعه این آرمان در جامعه برعکس فروید با ما سخن ناز این نکته می گوید که فرهنگ، به ویژه آرمان زهد برای سلطه مطلق خود بر جامعه چگونه به نابود کردن غریزه یا شور زندگی در ما می پردازد و ما را تبدیل به موجوداتی اخته می کند که دائم به «خوارداشت خود» و نیروی زندگی موجود در خود می پردازیم و به هر آنچه در ما تولید «خون» و انرژی و حیات و حرکت می کند به عنوان نیروهای ناپاک «گناه» می نگریم که باید به جنگ آن رفت و با در پیش گرفتن آرمان زهد و دوری از زندگی و فرو رفتن در رنج به ساکت کردن آن پرداخت.

نیچه به ما نشان می دهد که چگونه فرهنگ زهد از نیروی حیات ما موجودی شریر می سازد که برای رهایی از آن باید در دامان فرهنگ «گناه» و توبه و خودزنی و بیماربودگی روان افتاد و با کشتن آن در درون خود و تحمل رنج مبارزه با آن به رهایی و بهشت دست یافت. در اینجا نیچه، به جای آن که همچون فریود از برتری نیروی غریزه و کنترل آن در فرآیند تربیت سخن بگوید، از قدرت آرمان زهد و فرهنگ و امر نمادین در تسخیر نیروی غریزه و اخته کردن نیروی زندگی در ما تا حد ساختن فرزندان سر به زیر مؤدب خانواده ها می گوید. نیچه نشان می دهد چگونه امر نمادین یا زبان رسمی در مخفی نگه داشتن قدرت امر واقعی و نادیده گرفتن آن دارد. از نگاه نیچه، ایده «گناه» و «توبه» بهترین سازوکار فرهنگ زهد در کنترل نیروی حیات جامعه و تبدیل کردن آن به یک جامعه «رنجور» رنج پرست است.

 

 چگونه سرعت زندگی، انسان را دچار «مرگ تجربه» کرده؟

فروید

۱۱٫ مفهوم «هوموساکر» از مهم ترین مفاهیم در اندیشه جورجو آگامین متفکر ایتالیایی است. هوموساکرها انسان هایی بودند در دوران رم باستان که قانون بر آنها اعمال می شد و نمی شد. قانون در خصوص آنها فرمان داده بود که آنها نمی توانند به عنوان «انسان مقدس» شناخته شوند.

 

از سوی دیگر قانون در مورد آنها می گفت اگر کسی این افراد را بکشد قاتل نیست و به عنوان قاتل شناخته نمی شود. به زبان آگامین قانون در اینجا ابتدا با دادن یک دستور خاص درباره این انسان ها آنها را در خود «ادغام» می کند و می گوید آنها تحت نظارت قانون هستند اما از سوی دیگر با «حذف» آنها از دامنه حمایت قانون و اتخاذ موضع بیطرفی در مقابل کشته شدن آنها، این افراد را از دامنه خود خارج می کند.

به باور آگامین این شیوه برخورد قانون با مردم در رم باستان که یک «وضعیت استثنایی» بود، امروزه به قاعده زندگی ما انسان ها تبدیل شده است: قانون بر ما اعمال می شود اما از ما حمایت نمی کند. آگامین معتقد است این شیوه عمل قانون یا سیاست به عنوان جایگاه تحقق قانون باعث تبدیل جامعه به «اردوگاه ها یا کمپ هایی» می شود که در آنها افراد به عنوان نیروی تحت کنترل قانون باید دائما بنا به دریافت قانون از انسان زندگی کنند، اما اگر تحت تاثیر همین قانون تبدیل به موضوع آسیب های اجتماعی شدند، کسی از آنها حمایت نمی کند و حتی ممکن است قانون آنها را با مجازات مستقیم و غیر مستقیم مرگ روبرو سازد. از این رو، آگامین معتقد بود جامعه ای که شبیه کمپ یا اردوگاه عمل می کند، جامعه ای است که از انسان های خود قربانی می سازد.

ما امروزه به عنوان هوموساکرهای جهان جدید برای نجات خود راهی جز کوبیدن به این سو و آن سو در مقابل خود نمی یابیم. اگر قانون و قدرت ما را وا نهاده اند، تنها نیرویی که می تواند از ما در ظاهر دفاع کند، سرعت بخشیدن به تلاش های بیحاصلی است که فکر می کنیم ممکن است باعث مراقبت از ما شوند.

بنا به آخرین گزارش وضعیت آسیب های اجتماعی که توسط وزیر کشور در مجلس قرائت شد، کشور ما دارای ۱۱ میلیون حاشیه نشین، سه و نیم میلیون نفر بیکار و یک و نیم میلیون نفر معتاد است. در همین گزارش آمده است که دو و نیم میلیون زن سرپرست خانوار در کشور وجود دارد. ۶۰ درصد زندانی های کشور با اعتیاد و مواد مخدر در ارتباط هستند و سی و شش درصد ازدواج ها منجر به طلاق می شود.

این گزارش به خوبی نشان می دهد که ما با یک بحران اجتماعی از منظر «میزان» و «تنوع» آسیب های اجتماعی در جامعه خود روبرو هستیم. آمارهای این گزارش بدان معناست که حداقل پنجاه میلیون نفر زا جامعه ما گرفتار مسئله آسیب های اجتماعی هستند.اگر ما پنج میلیون انسان گرفتار در آسیب های اجتماعی داشته باشیم و هر یک از آنها در خانواده و فامیل خود ده نفر جمعیت داشته باشند، ذهن و انرژی پنجاه میلیون نفر از جمعیت جامعه ما گرفتار این مسائل است. چگونه می توان از این جمعیت انتظار داشت که به زبان هایدگر خودینه خود و هستی را مراقبت کنند.

 

چگونه سرعت زندگی، انسان را دچار «مرگ تجربه» کرده؟

۱۲٫ یکی از مهم ترین استعاره های موجود در خصوص شهر و خیابان در نظریه های جامعه شناختی شهر و خیابان و حتی زندگی روزمره آن است که خیابان های شهر نماد مدرنیته و همبسته های رفتاری و روانی همراه با آن همچون آزادی، تحرک، جابجایی، تبعید، فرار، گذر از هر گونه مرزسازی، چندلایگی هویت، سیالیت خود، تحقق و بروز خود، کار و تلاش، پول و مصرف، پاساژ و گردش و تفریح و فراغت، اعتراض، گذر از جنسیت، آزادی جوانان و فرار آنان از بند پدر و مادر، کافه، با هم نشستن، بروز خلاقیت رفتاری، محل عرضه خلق شده های انسانی و در کل «زندگی»، همگی نشانه هایی از مدرن بودن یک جامعه اند.

اصولا تصور بر آن است جایگاهی که مدرنیته آن را ترجیح می دهد خیابان های شهر است؛ تقاطع مشترک توهم و واقعیت؛ تقاطع مشترک قدرت و ناچاری، تقاطع مشترک بخش تحت کنترل انسان و بخش خارج از کنترل او. به زبان دیوید هاروی، شهر «جایگاه معما، محل غیر منتظره ها و آکنده از سراسیمگی و ناآرامی» است. اصولا آنچه در وهله نخست ما را بی قرار و ناآرام می سازد، همان شهر یا محیط زندگی امروز ماست.

شاید راه چاره را در «خانه» بیابیم. چرا که بنا به این نظریه ها، خانه دشمن خیابان های شهری است. در این نظریه ها همواره تصور بر آن بوده که «خانه» به عنوان بخشی از گستره مکانی – فضایی شهر و مدرنیته فضایی برای آرامش، بازگشت به سادگی، فرار از هیجان، فضای آشنائیت، فضای رخوت و رکود، بیانگر تعلق به یک مکان ثابت، بیانگر تعلق به خاطرات کودکی، نشانه بازگشت به آرامش آغوش مادر و فضای تاریک رحم محل خواب، مکان بودن رختخواب که هر صبح تو را از برخاستن باز می دارد، فضای لم دادن و خود را به دنیای خیال سپردن، فضای بیرون رفتن از پوشش لباس و هنجارهای اجتماعی و بازگشت به لختی و عریانی طبیعت، مکان احساس مسئولیت در مقابل فرزندان، فضای استثمار زنان، فضای به قید و بند کشیدن هیجان جوانان و … است. اصولا چنین گفته می شود که تعلق به خانه میلی ارتجاعی است.

در جامعه ما، اما به واسطه دخالت دولت در تمامی امور اجتماعی و دولت زده بودن فضای بیرون از خانه و اینکه فضای بیرون از خانه در قالب های ایدئولوژیک مورد نظر اداره و مدیریت می شود و اصولا تحرک زندگی در بیرون از خانه چیزی جز تحرک یک ایدئولوژی خاص و عملی ساختن زندگی در قالب خواسته ها و انتظارات آن نیست، این خانه است که باید آن را نشانه ای از مدرنیته دانست.

 

همه هیجانات و تحرکات انسان ایرانی در محیط خانه صورت می گیرد؛ استفاده از تکنولوژی، لباس های مد روز، رفتارهای مد روز، رقابت ها، سرمایه گذاری ها، مبادلات اقتصادی و … خیابان ایرانی نشانی از مدرنیته ندارد. این خانه است که به واسطه پذیرا شدن انواع تحرکات انباشته از هیجان و منازعه و درگیری و تنش است. در جامعه ما خانه و خانواده به بهای عقب ماندگی خیابان، مدرن شده است.

این را به خوبی می توان در سینمای فیلمسازی همچون فرهادی مشاهده کرد. در سینمای فرهادی مکان و فضای تحقق زندگی روزمره نه شهر و خیابان بلکه خانه است. در این سینما، شهر تنها بستری برای خانه است. در سینمای فرهادی برخلاف آنچه نظریه های زندگی روزمره مطرح می سازند، مدرنیته حامی خیابان و در ضدیت با خانه نیست. سینمای فرهادی در پی نشان دادن آن است که در وضعیت زندگی امروزی انسان ایرانی، خانه، روابط خانوادگی، روابط دوستی و مکان های آرامش انسان (در اینجا محیط تفریحی طبیعت شمال) دیگر محل قرار و آرامش نیستند و هر یک به شکلی آبستن یک فاجعه و ماجرای بر هم زننده هستند.

در «درباره الی» از ابتدای اثر با دیدن ویلای نیمه مخروبه می توان فهمید که زمان آبستن یک فاجعه است. با این حال، شادی جمع ما را بیشتر به سوی داشتن این ذهنیت سوق می دهد که فاجعه در فاصله ای دور از جمع قرار دارد و احتمالا زندگی در شرایط عادی آن ادامه می یابد. به هر حال گسست در زندگی روزمره جزیی جدای ناپذیر از سینمای فرهادی است. در حالی که در صبح خوش آب و هوای شمال هر کس گرفتار کاری است و جمع در حال گذران زندگی عادی و مبتنی بر عادت خود است به یکباره غیب شدن الی، دختری که اصولا از ابتدا در حاشیه است و خود گویی استعاره ای از فاجعه و در حاشیه بودن فاجعه است، زندگی عادی جمع را دچار اختلال می سازد.

 

چگونه سرعت زندگی، انسان را دچار «مرگ تجربه» کرده؟

اختلال بزرگ تری که اثر در حال به تصویر کشیدن آن است اختلال ایجاد شده در درون هویت افراد و شخصیت آنان است. گویی گم شدن الی شخصیت و هویت همه اعضای گروه را با این پرسش روبرو ساخته است: «او از من چه می خواهد؟» این پرسشی است که به زبان ژیژک، ایدئولوژی در مقابل ما مطرح می سازد و موقعیت ما را دچار اختلال می کند.

اثر به ما نشان می دهد که چگونه مرگ یا غیب شدن یک دوست می تواند کل موقعیت موجودی ما را دچار اختلال سازد. ما در زندگی روزمره دائم در معرض این مسئله قرار داریم که پدیده ای باعث شود این سوال را در مقابل خود مطرح سازیم که او از ما چه می خواهد. با این حال اندکی پس از طرح این سوال (که ممکن است یک ثانیه یا ساعت ها و روزها و سال ها طول بکشد) ما باز به زندگی روزمره و روند معمولی آن باز می گردیم. اتفاقی که در انتهای اثر به خوبی آشکار است. جمع در حال گذراندن زمان خود و ادامه مسافرت و احتمالا بازگشت به خانه هستند.

در «چهارشنبه سوری»، اثر در پی نشان دادن چالش های درونی محیط خانه، محیطی که بنا به نظریه های مدرنیزاسیون در مقابل چالش های پر از هیجان و سرعت خیابان های شهر باید نمادی از آرامش و سکوت و قرار باشد، است. در این اثر، نوع قصه پردازی، نوع شخصیت پردازی، نوع دیالوگ ها و بالاخره الگوی روانی کلان اثر، همه و همه انباشته از نشانه های متنی هستند که درستی تفسیر ما را نشان می دهند: به هم ریختگی خانه، به هم ریختگی رابطه میانی مرتضی و مژده، شکسته بودن رابطه مرتضی و سیمین، بی اعتمادی همسایه ها به یکدیگر و … همگی نشان می دهند که در زندگی امروز ایرانی باید برخلاف نظریه های کسانی چون لفور، اوج هیجانات مدرنیته را در خانه جستجو کرد و نه در خیابان های شهر.

 

در جامعه ایدئولوژی زده و دولت زده ایران، خانه تنها محل تحرک است که طبیعتا تحرکات درونی آن باعث ایجاد خطرهای جدی برای خانواده می شود. ما مدرنیته و ناخوشایندی های آن را در درون خانه تجربه می کنیم و نه در فضای زندگی روزمره در شهر.

فرهادی در آغاز یک تصویر کلی از زندگی روزمره، به ویژه بُعد خانوادگی و اخلاقی آن به ما می دهد و بعد می کوشد در بستر همین فهم از زندگی روزمره به ارائه یک روایت تازه از خانه بپردازد؛ خانه در شکل و قالبی که جای خیابان در نظریه های مدرن شهری را می گیرد و به جای فضای آرامش و توصیفات دیگری که در بالا از آنها سخن گفتیم تبدیل به فضای تحقق هیجان ها و چالش های ما می شود.

 

فرهادی، زندگی روزمره، به ویژه بعد خانوادگی آن را در کل همچون یک موقعیت «دادگاه» می داند که در آن همواره «قاضی زندگی» دو امر «خیر» را در مقابل هم قرار می دهد و سعی در قضاوت در خصوص منازعات آن دو دارد. زندگی روزمره جهانی انباشته از قضاوت ها در موقعیت خی ر- خیر است. در سینمای فرهادی ما دائما شاهد خلق موقعیت «دادگاه» (موقعیت بیان چالش ها) هستیم. قاضی نادر و سیمین را دادگاهی می کند.

 

سیمین نادر را دادگاهی می کند. نادر راضیه را دادگاهی می کند. حجت نادر را دادگاهی می کند. ترمه نادر را دادگاهی می کند. ترمه سیمین را دادگاهی می کند و … ایده و فرم سینمای فرهادی را می توان چنین خلاصه کرد: زندگی روزمره موقعیت دادگاهی است که هیچ وقت نمی توان در آن حکم نهایی را صادر کرد…

 

چگونه سرعت زندگی، انسان را دچار «مرگ تجربه» کرده؟

۱۳٫ یک نگاه مثبت رهایی بخش: لوک فری فیلسوف فرانسوی معتقد بود مدرنیته و ظهور انسانگرایی سکولار جستجوی معنا و امر مقدس را از میان نبرده است، بلکه هر دو را از طریق فرآیندی دوگانه دگرگون ساخته است. انسانی سازی امر الهی و الهی سازی امر انسانی، لوک فری در شرح خود بر چگونگی الهی سازی امر انسانی بیشترین تاکید را بر پدیده «همیاری اجتماعی» می گذارد و در مقابل شیوه های سنتی عمل فداکاری اجتماعی سخن از دوران گذار از «منطق فداکاری دیگربنیاد» به «فداکاری خودبنیاد» می گوید.

 

به اعتقاد لوک فری، مدرنیته بیش از آن که استعلا را طرد کند، به بازآرایی آن پرداخته است. شاید امروزه ما سخن از فداکاری در راه خدایان یا وطن نمی گوییم، اما با نوع جدیدی از عمل انسان دوستانه روبرو هستیم که نشان دهنده نیاز ما به همبستگی با کل بشریت است. بر این اساس، این همبستگی دیگر مقید به پیوندهای اجتماعی باستانی نیست. خواه این پیوندها نژادی، ملی یا خانوادگی باشند. این آرمان و کنش جدید انسان دوستانه نشان دهنده حرکت از استعلای عمودی به استعلای افقی است – استعلایی که در آن «وجود انسان» به معنای دقیق کلمه است که نیازی بی واسطه به «مسئولیت من» در التفات به «دیگری» را پدید می آورد.

 

از این رو، امر مقدس که پیش از این قبل از اخلاق قرار داشت و پایه و اساس آن به شمار می رفت، امروزه پس از آن قرار می گیرد و ما با انسانی روبرو هستیم که با در پیش گرفتن زندگی مبتنی بر احساس» می کوشد امر مقدس را در درون کنش های اخلاقی خود از قبیل «همیاری اجتماعی» و «انسان دوستی» تجربه کند.

اکنون می توان از زبان ریچارد رورتی، فیلسوف آمریکایی، این پرسش را مطرح ساخت که اگر همیاری اجتماعی همان «در پیش گرفتن زندگی مبتنی بر احساس» است، آنگاه در کجا می توان به این حقیقت دست یافت که «ما انسان ها تکیه گاهی جز خود نداریم» و باید نسبت به یکدیگر «عشق» بورزیم؟ رورتی در پاسخ به این پرسش معتقد است «خانه» همیاری اجتماعی جایی جز زبان به ویژه ادبیات و رمان، نیست. ما در درون متون روایی همچون رمان است که قادر به تجربه دردها، رنج ها، آرمان ها، کمبودها، شادی ها، خنده ها، گریه ها و به طور کلی تجربه انسانی همدیگر می شویم.

 

«روایت» و «رمان» خانه تجربه م از انسان های دیگر و دعوت به همیاری اجتماعی است. جهان ادبیات جهان تجچربه «دیگری » است که ما را به سوی فهم خود می خواند. در رمان است که می توانید با قرار گرفتن در نقش مؤلف و فرآیند همذات پندارانه ای که او با شخصیت های اثر خود طی کرده است، ۴قادر به دوست داشتن انسان های دیگر شوید و کنش همیاری اجتماعی را به خود تجویز کنید. به عبارت دیگر، امروزه رمان از مهم ترین جایگاه های فرهنگی است که از طریق آن جامعه قادر است خود را در درون ما درونی سازد و ما را به سمت هدف خودی عین حفظ حیات انسانی سوق دهد.

در دسامبر ۱۹۹۹، عکاسی به نام روژه ژوب، مجموعه نامه هایی را منتشر کرد که با حداکثر عینی نگری و صراحت ممکن از انگیزه های فعالیت های نیکوکارانه و خیرخواهانه پرده بر می داشت. در یکی از این نامه ها سرژ گوش در مارس ۱۹۸۳ از سومالی به والدینش چنین می نویسد: «این کار بسیار خسته کننده است ولی به طرز جنون آمیزی خوشحالم که پزشک هستم و سرانجام فهمیده ام که تمام مشکلات هفت ساله ام هدفی داشته است… تجربیات من در اینجا شگفت انگیز است. دارم یاد می گیرم که دوباره زندگی کنم.»

به زبان ژولیا کریستوا، هنگامی که شما با خواندن متون متفاوت ادبی از قبیل رمان، خاطره، زندگینامه، دفترچه های یادداشت و … جهان انسان های دیگر را در خود وارد می سازید و همچو سرژ گوش تجربه دیگران از زندگی را بهانه بازخوانی دوباره زندگی خود می سازید،از گفتن عبارت «من سفر می کنم» به سوی گفتن عبارت «من خودم را سفر می کنم» حرکت می کنید و از این طریق قادر می شوید عشق به دیگری را دائما در درون خود به همراه داشته باشید که خود آغاز تجربه «عشق» است. شاید تنها راه رهایی از مرگ، تجربه همان مکث و مات شدنی باشد که با دیدن معشوق آن را تجربه می کنیم.



منبع لینک by [author_name]